حكيم زجاجى
151
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز فرمان او برمتابيد سر * كه چون او نباشد به گيتى پسر ورا يار باشيد بىگاه و گاه * مباشيد از وى جدا سال و ماه بفرمود كآرند يك دسته تير * ببردند نزديك آن تيزوير 15 بههم بربفرمود آن تير بست * بدادند آن هر يكى را به دست بفرمود كان تيرها بشكنيد * پس آنگاه از كف به خاك افكنيد بسى زور كردند نشكست تير * ببردند آن نامداران اسير بفرمود آن بند از او باز كرد * سخن گفتن نغز آغاز كرد به هريك از آن چوبهاى داد تير * شكستند و افكند پيش خطير 20 شما را چنين است احوال ، گفت * بدانيد آن رازهاى نهفت چو با همدگر جمله باشيد يار * بمانيد خرم بسى روزگار به كار شما درنيايد شكست * شما را بود بر بدانديش دست وگر زانكه باهم نباشيد دوست * بدرند ناگاهتان مغز و پوست مبريد پيوند از يكدگر * كه از پا درآييد ناگه به سر 25 بترسيد از كردگار جهان * بدانيد از آشكار و نهان مگوييد اى نامداران دروغ * كه از كارتان دور گردد فروغ ز دل كينهء خلق بيرون كنيد * ز گفتار ، كردار افزون كنيد مگوييد چيزى به كس ناصواب * كه گوينده را زود باشد جواب مداريد خويشان خود را زبون * كه اصلى بزرگ است پيوند خون 30 چو خوارى كنى بر كسان جليل * بهزودى شوى در زمانه ذليل زبان را نگهدار و بىمر مگوى * به بسيار گفتن مريز آبروى هر آنگه كه پايت بلغزد ز جاى * بيفتى و برخيزى اى پاكراى ولى چون زبانت بلغزد ز بن * زيان سرت باشد اى خوشسخن زبان كسى كاو بلغزيد راست * بيفتاد از پا ، دگر برنخواست 35 به نزد شما هركه آرد پيام * گذاريد حقش بر خاصوعام ببايد همه كارش آراستن * مبادا كه بايد ورا خواستن به جاى همه نيكويىها كنيد * به دل جمله بيخ بدى بركنيد شبانيد اين مردمان چون رمه * بجوييد يكيك رضاى همه