حكيم زجاجى

141

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

گريزان بشد لشكر ميمنه * به غارت ببردند يكسر بنه دوم حمله بردند و گشتند تيز * بشد لشكر شام اندر گريز نمىرفت حجاج ملعون ز جاى * به دو گفت سفيان با عقل و راى كه شد لشكر شاميان در گريز * تو با جان شيرين چه دارى ستيز 105 از اينجا به فرمان من بازگرد * مكن خويشتن خيره در زير گرد چو بشنيد حجاج از او آن سخن * ز اسب اندرآمد گوِ پيلتن بزد بر زمين زانوى خود پليد * بيازيد و شمشير كين بركشيد به سفيان ابرد چنين گفت مرد * كه مردن مرا بهتر اندر نبرد كه زنده به ننگ اندرون ناپديد ( ؟ ) * چه بيغاره بايد ز هر تن شنيد 110 نيم كمتر از مصعب اندر مصاف * كه تنها تن خويش كرد او طواف به نام نكو كشته شد شيرمرد * به ننگ آن دلاور نشد زير گرد ز مختار كمتر نباشم به جنگ * كه تنها بكوشيد از نام و ننگ تن خويشتن را به دشمن نداد * بلى داد بىمر سران را به باد چو بشنيد سفيان ابرد چو باد * بيامد بر لشكر شام شاد 115 به آواز با لشكر شام گفت * كه اين نام در ننگ نتوان نهفت ستادست حجاج تنها به جنگ * پياده بر آن دشت همچون پلنگ گر او كشته گردد در اين گيرودار * ز عبد الملك‌تان به جان زينهار نباشد ، يكى لحظه گرديد باز * ز پستى برآريد سر بر فراز چو مجروح كرد او تنى چند مرد * و يا اندرآمد سرى زير گرد 120 اگر بازگرديد آنگه رواست * به صبر اندرون دردها را دواست به فرمان سفيان يل نامدار * سوى رزم شد زآن سپه ده هزار سپاه عراقى پراكنده بود * در ايشان فتادند مانند دود به كشتن گرفتند ز اهل عراق * فتوحى قوى بود از آن [ اتفاق ] هزيمت برفتند آن كوفيان * فتادند شامىسران در ميان 125 بكشتند چندان ز كوفى گروه * كه شد دشت از كشته مانند كوه از آن فتح حجاج را شد خبر * نمىكرد باور دل بىهنر به گوينده گفتا نكوتر ببين * مبادا كه باشد فسو [ ن ] اندراين