حكيم زجاجى

140

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به جان كرد بر نامور آفرين * كه حجاج را داد راه اندراين بدانديش حجاج دل پرنفاق * سپه برد بيرون ز حد عراق بيامد ز كوفه به سرحد شام * بر زيوه كردند آنگه « 1 » مقام 80 سپه را به هرجا پراكنده كرد * به پيرامن خيل خود كنده كرد سوى بصره شد عبد رحمان ز راه * در آن بوم‌وبر بود خرم دو ماه همه اهل بصره ورا گشت يار * ز عباد و زهاد و از مرد كار فقيهان ملت ، بزرگان دين * بر او كرد هر تن به جان آفرين هر آن‌كس كه با نامور يار شد * ز عبد الملك نيز بيزار شد 85 به نفرين حجاج بگشاد لب * بر او آفرين‌خوان شده روز و شب كه آهنگ حجاج بدكار كرد * ورا پيش چشم سران خوار كرد عجب نيّتى داشت حجاج شوم * بتر بود بدرگ ز گبران روم تعصب‌گرى كردى آن بدنشان * بريدى به كين سر ز گردن‌كشان پى آل مروان زدى تيغ و تير * گرفتى و كشتى و كردى اسير 90 همه خون آل على ريختى * به روز و به شب فتنه انگيختى ندادى كسى را به جان زينهار * اگر پادشه بودى ، ار پيشه‌كار بهانه گرفتى كه اين كار چيست * ورا در درون حب آل على است نبودى به دل با كسى نيز دوست * دريدى بر اهل هنر مغز و پوست هر آن كس كه او خون مؤمن حلال * كند ، كافر است آن سگ بدسگال 95 چو آمد محرم سر سال نو * ز من قصهء عبد رحمان شنو برون برد از بصره يكسر سپاه * سوى رزم حجاج شد دين‌پناه به نزديكى كنده آمد فراز * دلاور در رزم و كين كرد باز برون آمد از كنده حجاج شوم * به كينه فزون بد ز گبران روم عراقى سپه بد برون از شمار * نبد همچو درياش پيدا كنار 100 از آن ، چشم شامى سران خيره شد * بدان نامداران جهان تيره شد چو كردند آن سروران اتفاق * يكى حمله آورد خيل عراق

--> ( 1 ) رك