حكيم زجاجى

135

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بگويم به كام دل دوستان * برت قصهء غزو هندوستان رفتن عبيد اللّه بن ابى بكره به هندبار و حرب او با زنبيل بگويم چه ديد اندر آن روزگار * عبيد اللّه بكره در هندبار همىرفت مردانه جوياى خون * بسى كرد از آن مشركان سرنگون چنين تا ملك شاه زنبيل شاد * ورا اندر آن بوم [ و بر ] بار داد به هرجا سپه كرد اندر كمين * در و كوه دشوار بود آن زمين چو او زآن [ كمين‌گاه‌ها ] درگذشت * بفرمود زنبيل كز كوه و دشت 5 كمين برگشادند و بستند راه * سراسيمه گشت آن مسلمان سپاه عبيد اللّه بكره درماند سخت * همىگفت با خود كه برگشت بخت به زنبيل داد آن دلاور پيام * كه شمشير كين ماند اندر نيام مرا راه ده تا شوم بازپس * نرنجانم از خيل تو هيچ‌كس دگر سوى ملكت نرانم سپاه * تو باشى در اين بوم‌وبر پادشاه 10 نسازم دگر با سپاه تو جنگ * نيايم بر اين كوه‌ها چون پلنگ چنين داد زنبيل هندى جواب * كه نبود پراكنده گيتى صواب تو چون مرغ حالى به دام اندرى * اگر خود كبوتر شدى كى پرى من از تو ندارم كنون دست باز * به فرمان ما اين زمان سرفراز يكى نيمه از هرچه دادى به من * رها كن به‌زودى بدين انجمن 15 درم خواهم از تو هزاران هزار * ازآن‌پس كه من كرده باشم شمار عبيد اللّه بكره از بيم جان * بداد آنچه او گفت اندر زمان به لعنت ( ؟ ) خطى ديگرش بازداد * كه ديگر نيارند از آن مرز ياد بكردند آن چارپايان شمار * ببردند يك نيمه در هندبار سليح و سلب هرچه بد پخش كرد * عبيد اللّه بكره شد پر ز درد 20 بداد اين همه آن‌گهى راه يافت * به صد حيله از هند بيرون شتافت چو آهنگ بيرون شدن كرد مرد * شريح ( ؟ ) از ميان گفتن آغاز كرد عبيد اللّه بكره گفت از ميان * كه بردى تو آب رخ كوفيان