حكيم زجاجى
130
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
يكى گفت با مادر مهربان * ز راه لطافت به شيرينزبان 185 كه اول كه گفتند كاو كشته شد * به خاك و به خون اندر آغشته شد تو گفتى دروغ است و اين نيست راست * حديثى كه گويند يكسر خطاست چو گفتند ناگه كه پور تو مرد * روان را به داراى داور سپرد نبود آن سخن را به نزدت فروغ * تو گفتى كه گويند يكسر دروغ در آندم كه گفتند [ گرديد ] غرق * زدى دست و سرپنجه بر روى و فرق 190 به نزد منت باز بايد نمود * كه دانستن راز اين از چه بود زن نامور داد او را جواب * كه من ديده بودم ز اول به خواب به وقتى كه بودم به دو بارور * جدا شد ز من آتش پرشرر سپيده به نزد معبر شدم * بر مرد گويا مفسر شدم [ به دو باز ] گفتم از آن خواب من * كه بودم ز آتش پر از تاب من 195 مرا داد مرد معبر جواب * كه با تو بگويم من از كار خواب دهد ايزدت ناگهان يك پسر * كه بينى ز آتش ورا تيزتر چو آتش بسوزد عدو را ز خشم * نظيرش نبيند زمانه به چشم نه ميرد ، نه كشته شود كامياب * ولى غرقه گردد ز ناگه در آب شبيب آن نگونبخت بىدينوداد « 1 » * ز مادر به تاريخ هفتاد زاد 200 دو افزون بد او را ز پنجاه سال * كه در آب شد غرقه آن بىهمال سر آمد كنون داستان شبيب * بنال اى دل امروز چون عندليب ز مطرف سخنگوى با اهل دين * بپرداز آن قصهء بىقرين خروج مطرف بن مغيره بن شعب ز مطرف يكى طرف بربند چست * بپرداز اين داستان را درست ز پشت مغيره بد آن نامور * كه شعب است آن كامران را پدر برادر بد او را دو فرخنژاد * چو خواهى ، كنم نامشان بر تو ياد
--> ( 1 ) دادودين