حكيم زجاجى
128
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از آن كار حجاج آگاه شد * فروزنده چون بر فلك ماه شد بفرمود تا نامبرده حبيب * رود بر پى نامبرده شبيب ز كوفه سوى حد انبار شد * شبيب دلاور خبردار شد 135 بيامد بداختر به دامان كوه * برفتند خيلش گروها گروه براى شبيخون بياراستند * [ وز آنجا ] چو شب گشت برخاستند نيارست خفتن در آن شب حبيب * ز بيم شبيخون و مكر شبيب بفرمود تا جمله در صدر زين * نشستند و كردند هرجا كمين چو شد نيمهشب گشت پيدا شبيب * بزد خويشتن بر سپاه حبيب 140 كمين برگشادند مردان كار * بكشتند از خونيان سىهزار چنان رزم كردند تا روز گشت * چو خور بر شب تيره پيروز گشت جگرخسته برگشت از آنجا شبيب * نشد بر پى او سپاه حبيب شبيب بداختر ز حد عراق * برون رفت دل پر ز مكر و نفاق در آن كوهها شد به كرمانزمين * همى بد چو شير ژيان در كمين 145 بخفت اندر آن بوموبر چار ماه * چو آسوده شد كرد رخ را به راه سوى كوفه برد ازقضا تاختن * نبد كارش الا سر انداختن خبر داشت حجاج از آن شومپى * برون كرد گردى چو كاو [ و ] س كى كه سفيان « 1 » بن ابردش نام بود * امير همه لشكر شام بود سه ره يك هزار از دليران كار * گزين كرد و با خود ببر [ دى سوار ] 150 سوى رود صرصر شد از گرد راه * كه آن جايگه بد شبيب و سپاه دوصد مرد بد با شبيب دلير * سوى حرب سفيان روان شد چو شير هم از گرد ره حملهاى كرد سخت * نجنبيد سفيان پيروزبخت سپه را بفرمود آن پاكراى * كه يك تن نبايد كه جنبد ز جاى هر آن كس كه جنبد از اينجاى مرد * توانم به صبر از عدو دست برد 155 پذيرفت آن جمله سفيان شير * قدم را فشردند خيل دلير شبيب بدانديش بىدينوداد * سه حمله بياورد مانند باد
--> ( 1 ) سفيان بن الابرد الكلبى