حكيم زجاجى

127

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سپاهش ز اسبان به زير آمدند * به ناكام در كام شير آمدند 105 چو شيران يكى حمله بردند باز * بر آن شاميان از نشيب و فراز نرفتند آن نامداران ز جاى * فشردند چون كوه بر جاى پاى سرافراز حجاج تكبير كرد * بفرمود حالى به مردان مرد چنان بود فرمان به مردى هزار * كه گشتند بر پشت اسبان سوار برفتند اندر پس دشمنان * به زهر آب دادند يكسر سنان 110 سرافراز خالد به پيش اندرون * روان كرد بر خاك درياى خون به پيش اندرون رفت خالد چو تير * كه فرزند عتاب بود آن هژير مصاد بنفرين درآمد به جنگ * [ همى ] تاخت خالد به‌سان پلنگ يكى نيزه زد برگرفتش ز زين * زدش از سر خشم و كين بر زمين به زير آمد از اسب چون پيل مست * ببريد از تن سرش برنشست 115 به خيل شبيب اندر افتاد مرد * فراوان از آن دشمنان پست كرد غزاله زن نامبرده شبيب * به پيش صف آمد بسان نقيب برآويخت با خالد سرفراز * به دست اندرون نيزه‌اى بس دراز بزد نيزه بر خالد بىنظير * به سر داشت ، جوشن سوار خطير سر نيزه زآن زخم برهم شكست * به شمشير يازيد آن شيردست 120 بزد آن زن كامران را بكشت * سپاهش به يك ره نمودند پشت شبيب از غزاله چو شد باخبر * دلش گشت از غصه زيروزبر بدانست و آمد پس اندر سپاه * به چشم اندرش گشت گيتى سياه به اسب اندرآمد چو اسفنديار * بفرمود تا شد سپاهش سوار بدانست حجاج دل پرستيز * كه خواهد شدن دشمن اندر گريز 125 به اسب اندرآورد حجاج پاى * چنين گفت با مهتران تيره‌راى كه هركس نشينند بر اسب خويش * كه خواهد بدانديش باشد ز پيش به يك‌باره گشتند گردان سوار * شبيب بداختر چو باد بهار سپه را به پيش اندر افكند تيز * پس آنگه شد [ آن ] بدنشان در گريز يكى زآن دليران روز نبرد * نيارست رفتن به دنبال مرد 130 شبيب دلاور گذر كرد از آب * ببريد جسر آن يل كامياب