حكيم زجاجى
126
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
زره دامن خويش زد بر كمر * به پيش صف آمد سپهر هنر نشست از بر كرسى آن نامدار * پياده شد آنكس كه بودى سوار 80 بفرمود حجاج تا شاميان * ببستند خون ريختن را ميان سويد سليم اندرآمد چو گرد * بر آن شاميان ناگهان حمله كرد ز شامى دليران برآمد نفير * بر آن نامداران فشاندند تير ز پيكان پولادشان تن بخست * نماند اندرآن سركشان [ پا و دست ] نبردند با جان شيرين ستيز * چو آسان برفتند اندر گريز 85 ازآنجاى حجاج شد پيشتر * ببردند كرسى بر نامور شبيب اندرآمد به ميدان چو باد * يكى حمله آورد از بامداد شبيب اندرآمد به گرز گران * نرفتند از پيش ، شامى سران فشردند چون كوه بر جاى پاى * نرفتند از آن حملهء او ز جاى چو كردند آهنگ رزم شبيب * ز اقبال بد شاميان را نصيب 90 شبيب از بر شاميان گشت باز * بهسوى صف آمد يل رزمساز دگربار حجاج تكبير كرد * به پيش صف اندر شد آن شيرمرد نشست از بر كرسى آن سرفراز * به دست اندرون داشت رمح دراز شبيب بنفرين به دل پر ز بيم * بفرمود تا شد سويد سليم دوصد مرد را برد با خويشتن * بيامد پس لشكر صفشكن 95 بشد عروة بن مغير ، چو شير * به نزد سليم آن سوار دلير چو اقبال را بود سر در نشيب * سويد سيهروى دل پرنهيب از آن جنگ و پيكار و كين بازگشت * به نزد شبيب آمد از راه دشت شبيب نكوهيده گفت اى دريغ * كه شد ماه اقبال ما زير ميغ بگفت اين و بر شاميان حمله برد * به گرز گران خلق را كرد خرد 100 به جنگ ايستادند شامى گروه * نگشتند از رزم كردن ستوه دليران شامى برون آمدند * پياده طلبكار خون آمدند شبيب از ره خشم با خويش گفت * كه كارى نو آمد برون از نهفت به رزم اندراين شاميان ديگرند * ز كوفى به صد پايه بالاترند پياده شد از اسب حالى شبيب * غم آمد از آن دشمنانش نصيب