حكيم زجاجى

123

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

رزم لشكر شام و حجاج با شبيب چو آمد ز لشكر به كوفه خبر * شد آن لشكر كوفه زيروزبر برفتند نزديك حجاج باز * بگفتند كاى مير گردن‌فراز بخواهيم ما رفت يكسر به جنگ * بر دشمنان تو همچون پلنگ به يك‌بار بايد روان شد به راه * به يك جايگه جمع گشتن سپاه به انبوه رفتن به كردار كوه * كه زيبا نيايد گروها گروه 5 چو فرمان دهد مير بيرون شويم * و گرنه همين‌جاى در خون شويم بفرمود حجاج تا آن سپاه * نهادند سر يك‌به‌يك سوى راه سپه بود افزون‌تر از چل هزار * به پيش اندرون مهتر نامدار كه عتاب ورقاش « 1 » خواندى امير * سوارى چو شيرى ولى گردگير چو فرزند اشعث چنان كار ديد * سر خويشتن مير در عار ديد 10 برون برد از خويشتن ده هزار * جوانان كوفه دليران كار كز ايشان به دفتر نبد هيچ نام * روان كرد با آن سران شادكام به شهر مداين نهادند روى * چو آب رونده يل جنگجوى شبيب دلاور چو شد باخبر * برون آمد از شهر چون شير نر ز لشكر گزين كرد ششصد سوار * مرا گفت زاين بيش نايد به‌كار 15 سوى ميمنه شد سويد سليم * / كز او بود حجاج ملعون به بيم / « 2 » / شبيب از بر ميسره جاى كرد / * لوا از پس پشت برپاى كرد . . . به قلب اندرون شد چو پيل * سپاهش خروشان چو درياى نيل شبيب دلاور عمودى به دست * بدان تعسه ( ؟ ) تيره‌شب برنشست به اسم شبيخون بتازيد تيز * فكند اندر آن كوفيان رستخيز 20 به‌هم درفتاد آن سراسر سپاه * شبى بود چون چشم زنگى سياه ستادند باهم دليران جنگ * به گردون همىشد غريو غرنگ برآورد شمشير بران شبيب * همىرفت چو شير غران شبيب

--> ( 1 ) عتاب بن ورقاء الرياحى التميمى ( 2 ) اين مصراع اول بيت بعد آمده است .