على اكبر سعيدى سيرجانى

مقدمه 30

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )

حرف محذوفى از قبيل " را " و " كه " براى حفظ سياق جمله . همين و بس . اما در تاريخهاى شروع و ختم هر گزارش تصرف گونه‌اى كرده‌ام و آن اينكه هر گزارش در متن خطى با اين عبارت شروع مىشود كه " وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز از تاريخ . . . " كه از تكرار اين عبارت يكنواخت در مقدمه هر گزارش صرف‌نظر شده و تنها در آغاز گزارشهاى هر سال آمده است ، تاريخها هم غالبا در متن با حروف آمده است ، بدين صورت كه مثلا از " تاريخ روز چهارشنبه پانزدهم ماه رجب سنهء 1300 مطابق بيست و سيم ماه مى مسيحى سنهء 1883 " كه من آن را بدين‌صورت تغيير داده‌ام " از 15 رجب 1300 مطابق 23 مى 1883 " ، همين و بس . ضبط املايى بعضى كلمات در دفترچه‌ها متفاوت بود ، مثلا عرب كطى و عرب كتى ، قلعه طبر و قلعه تبر . اين هم در بسيارى موارد يكنواخت شد و ضبط غالب اختيار . با اين همه در فهرست اعلام هر دو صورت مذكور افتاد . در مورد اسمهاى خارجى ، عين همان صورتى كه در نسخهء دستنويس بود در متن آورده شد ، و اگر در طول ساليان به دو صورت ضبط شده بود ، به همان صورتهاى مختلف در جاى خود ثبت افتاد . در عناوين فرنگى هم هيچ تصرف و اصلاحى نشد . چند كلمه‌اى در نسخه اصلى ناخوانا بود ، جاى آن كلمات خالى گذاشته شد ، و اين موارد در سرتاسر كتاب به ده‌تا نمىرسد . عكس چند صفحه‌اى از نسخه اصلى در پايان مقدمه چاپ شد ، تا نمونه‌اى باشد از سليقهء صاحب كار ، و هم نشانه‌اى از خط زيباى ميرزايان " وكالت خانهء دولت بهيهء قيصريهء انگليس " در آن روزگار . و اما در مورد استخراج فهرستها ، چنان‌كه مىدانيد القاب عهد قاجار چون مناصب دولتى آن روزگار عاريتى بوده است و هرچند صباحى به كسى داده مىشده است . گردآورندهء اين گزارشها هم چون قصدش از ثبت گزارشها تأليف كتابى نبوده است در متن گزارش به شيوهء معمول روزگار به ذكر لقب اكتفا كرده است ، اين رعايت اختصار در آن روزگار لطمه‌اى به درك مطلب نمىزده است كه خوانندهء گزارش ( اعم از سفير انگليس يا متصديان امور ايران در وزارت خارجهء آن دولت ) مىدانسته است منظور از مشير الملك در تاريخ 1219 چه كسى است و در تاريخ 1304 كه . يا قوام الملك در فلان تاريخ چه شخصى بوده و در تاريخ ديگر چه كسى . اما خوانندهء امروزى در اين مورد با دشوارى و سردرگمى عجيبى مواجه مىشود . فى المثل در صفحهء 204 اين كتاب شرح مرگ و تدفين و مراسم ختم قوام الملك را مىخواند و