على اكبر سعيدى سيرجانى
مقدمه 19
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )
و نصب صندوق عدالت نمىشود و هشدار مستوفى پير را كه " با رعايا و محكومين خود بطور مدارا رفتار نماييد " به هيچ مىگيرد ، و در پاسخ تلگراف شاه كه او را با ريشسفيدان محل به تلگرافخانه خواسته است صريحا جواب مىدهد من حاكمم نه رئيس جمهور ، و اهل قبول هيچ ترتيبات و تنظيماتى نيست و ملاحظه اين تلگراف شاه كه " همين قدر كه نظم ولايت فارس را مىدهيد و ماليات خود را بوقت و زود مىرسانيد و باقى نداريد ما را كفايت است " و شنيدن اين خبر حيرتانگيز كه با فقر عمومى مردم و گرانى به ميدان آمده و قحطى بر در ايستاده ، حضرت و الا پانصد تومان براى فقراى استانبول حواله مىفرمايند و در پايان دوران اين حكومت جبار و خونريز و بىاعتنا به حيثيت آدميزادگى و حقوق بشر ، خواندن اين خبر بر حيرتتان بيفزايد كه هنگام عزيمتش " جميع اهالى فارس از اعلى و ادنى مشايعت نمودند ، هرگز چنين مشايعتى به هيچ حاكمى تاكنون نشده بود " ، با بسيارى هم عقيده شويد كه راه اداره كردن اين ملت ايجاد وحشت است و شكم پاره كردن و سر بريدن و لاشه از ديوار آويختن و اين مردم نان بخور و نميرى مىخواهند و امنيتى در حد گاوان و گوسفندان و در جامعهاى كه سطح فهم و فرهنگ در اين حد تنزل است دم از آزادى و رفاه و مساوات زدن اگر بازى كردن با آتش نباشد حد اقل آئينهدارى است در محلت كوران . شايد تعقيب اقدامات درخشان نواب والاگهر مهديقلى ميرزا سهام الملك و قتل و غارتهايى كه به بهانهء ايجاد امنيت مرتكب مىشود و با گرفتن تعارفى فرمان غارت محلهاى را صادر مىكند و با چاپيدن اموال خوانين بر تعداد رهزنان و ياغيان مىافزايد و مشاهدهء ارقامى از غنايم سفر پيروزى اثرش و از آن مهمتر با ملاحظهء حكام و زورگويانى كه به جان هم افتادهاند و ظل السلطانى كه 160 هزار تومان مىخواهد و صريحا مىگويد " بده ، به هر اسمى كه مىخواهى حساب كن " و كلانتر غارتگر و معزول كازرون كه مدعى است " هرچه گرفتهام به توسط ميرزا عبد الله به صاحبديوان و قوام الملك دادهام " و قوام الملكى كه ضل السلطان حسابى تلكهاش مىكند و صد هزار تومانى تيغش مىزند و مىخواهد زنش را به اسيرى بياورد و شاه و وزيرانى كه به انتظار مرگ حكام ولايات و مصادره و ضبط اموالشان نشستهاند ، به ياد شبههء آكل و ماكول افتيد . شايد از حرصى كه فرمانروايان جهانخوارهء گلداچشم براى جمع كردن طلا و نقره مىزنند و مقامات دولتى را به مزايده مىگذارند ، و از چانهزدنهاى پياپى پروايى ندارند ، و حكومت كازرون را در عرض چند روز به سه نفر مىدهند و پس مىگيرند تا كاسبى بيشترى كرده باشند ، و بر سر تقسيم غنايم با يكديگر بگو مگو دارند ، و به عناوين مختلف از لقب فروشى گرفته تا داير كردن قهوهخانهاى به فكر جمع مال و منالى هستند كه سرانجام بايد به تفاريق در حيات ننگينشان ، يا يك جا بعد از جان كندن تلخشان تقديم مسندنشينان ظالمتر