على اكبر سعيدى سيرجانى
مقدمه 20
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )
از خود كنند ، و حكام فرومايهء گداطبعى كه در قالب محتكران فرورفتهاند و ارزاق مردم را مىخرند و در انبار خود به قصد گرانفروشى ذخيره مىكنند ، و با اين طمعورزى رذيلانه مملكتى را به كام آتش بلوا مىكشند و ملتى را در چنگ قحطى و گرسنگى رها مىكنند ، قانون جنگل در ذهنتان متداعى شود . اگر در موارد گوناگون به نامهپراكنيهاى رجال برخورديد كه چگونه به زيان يكديگر تفتين مىكنند و تعديهاى همديگر را علنى مىنمايند و فى المثل ديده باشيد فلان كس را كه در نامهاى به ظل السلطان از مداخل نامشروع و تعديات فلان حاكم ظالم پرده برگرفته است ، هنگام برملا شدن نامهپرانى محرمانهاش ، بزدلانه انكار مىكند و به قانون لايزال فرومايگى منشى بىنواى خود را به چوب و شكنجهء حاكم مىسپارد كه " از پيش خود نوشته است و بىاجازهء من نوشته است " ، در برخورد با ملا محمد باقر اصطهباناتى روحانى شجاع شيراز حيرت كنيد كه به طهران از فساد حكومت شكايت كرده است و عين نامهاش را براى صاحب ديوان فرستادهاند و خان حاكم مجلسى آراسته و به احضار ملا فرمان داده ، بدين اميد كه ملا همچون الملكها و السلطنهها به عجز و انكار افتد ، اما ملا محمد باقر انكار نمىكند و مىگويد " هرچه در شما بوده نوشتهام " ، و در جواب " بعض علمايى " كه حاشيهنشين مجلس والىاند و مصلحتانديشانه ملا را به عذرخواهى و بوسيدن دست حاكم ترغيب مىكنند مرد وارسته با پاسخ " توهين دين است " حيثيت معنوى خود را چون گرزى بر فرق همجامگان خويش مىكوبد . يا شاهد پايمردى جانانهء سيد على اكبر در واقعهء قحطى و گرانى فارس باشيد ، و مرد سازشناپذير را چون سد سكندر همراه مردم قحطىزده در برابر حكومت فاسد محتكر استوار بينيد ، و از اينكه حاضر به قبول پيشكش ظل السلطان نشده است دستخوش حماسه و غرور شويد كه بههرحال ملتپناه دارد ، اما با خواندن گزارشهاى مربوط به امام جمعهء شهر كه بدهى خود را به مرد سمسار منكر مىشود و با شنيدن اين خبر كه همان حاجى سيد على اكبر به همين امام جمعه پيغام فرستاده است كه " تو زنديق هستى ، قتل تو بر همهء علما واجب است " ، و از زبان گزارشگر بشنويد كه امام جمعه و خانوادهاش پرواى حلال و حرام ندارند و " اهل فارس از حركات امام جمعه و اولادان او به صدا آمدهاند ، دور نيست در اين اوقات بلوايى بر سر امام جمعه بكنند ، چونكه تمام خلق شيراز از دست آنها در اذيتاند " ، همهء جوش حماسى و غرور مذهبىتان فروكش كند و از نزاع در مقام روحانى شهر بر سر وجوب تعطيلى روز جمعه غرق حيرت شويد ، و از دست كسانى كه فتوى بر جنون سيد نوشتهاند خون در دلتان موج زند ، و از تب طلايى كه دامنگير عارف و عامى شده است و مرد محترمى مثل آقا سيد محمد حسين را به دلالت روياى كاذبهء همسرش به خانهء مردم مىكشاند و باعث