على اكبر سعيدى سيرجانى

مقدمه 12

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )

و آرايش لفظى به مقامات بالاتر از خويش منعكس كند . با توجه به اين واقعيت انگيزه‌اى براى تقلب و گزارش خلاف وجود نمىتواند داشته باشد . مرد نه پيوند و رابطهء خاصى با صاحب مقامان محل دارد و نه حب و بغضى دامنگير عواطفش گشته است . وانگهى ، چشم تيزبين مأموران ورزيدهء انگليسى و دستگاه دقيق وزارت خارجه انگلستان مراقب گزارشهاى اوست . در نتيجهء اين ويژگيها ، مجموعهء حاضر آئينهء سراپانمايى است از اوضاع و احوال آن روزگار و شيوهء زندگى و رفتار نياكان من و شما . اميدوارم اين كتاب را بدقت بخوانيد و تنها توصيه‌ام اينكه هنگام خواندن گزارشها به ظواهر خشك و خالى الفاظ قناعت نكنيد و در پىجويى ريشهء واقعى حوادث به جستجو برخيزيد . البته در بسيارى موارد خفيه‌نويسان و شخصى كه مأمور تنظيم و ارسال گزارشها بوده است خود پرده‌درى كرده‌اند و ريشهء حوادث و تحولات را بىهيچ اغماضى - و غالبا منصفانه و دور از اغراض - مشخص كرده‌اند . اما يادتان باشد كه شما از ديدگاه ديگرى به اين صحنه‌هاى گوناگون مىنگريد . صد سال از آن روزگار گذشته است و گذشت روزگار صدها پرده را بالا زده و صدها قدم شما را با شناخت واقعيت نزديكتر كرده است . به احتمال زياد صحنه‌هاى متنوع و غالبا متناقض‌نماى اين مجموعه طبع پژوهشگر شما را دستخوش ترديدها و سؤالها خواهد كرد . سؤالات آزاردهنده‌اى كه سرطان‌وار پنجه در ريشه جان مىافكند و زهر حيات در مذاق دل مىچكاند ، و بارها و بارها به قطبين انكار و قبولتان مىكشاند . اما تحمل اين تلخى شايد آسان گردد با توجه بدين واقعيت كه هر يقين مشكل‌گشا و علم حاصل‌بخشى ، محصول ترديد انكارآميز است و شك تلاش‌انگيز . شايد از اينكه ضابط آباده را به تهمت بابىگرى مأموران ظل السلطان به چوب مىبندند و از آن بالاتر واعظ آزادهء متدينى چون ملك المتكلمين را داغ بابىگرى بر پيشانى مىنهند و نفى بلد مىكنند ، و از اين هر دو مورد عجب‌تر ، از رفتار كسانى كه روحانى صاحب نام و مبارزى چون سيد على اكبر فال اسيرى را بابى مىخوانند ، غرق حيرت شويد كه عجب مملكت تهمت‌خيزى و عجب مدعيان ديانت و تقوايى كه بسادگى آب خوردن حكم تكفير صادر مىكنند ، و گوئيا باور نمىدارند روز داورى . شايد از خواندن اين خبر اشك‌انگيز كه پدر و مادر بىهمتى ، از تهيهء قوت لا يموت چهار كودك خردسالشان ناتوانند و با خوردن محلول آهك و زرنيخ به استقبال مرگ تلخ