على اكبر سعيدى سيرجانى

مقدمه 10

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )

اواخر عهد رضا شاهى مشروطه بود و نه بعد از وقايع مرداد كذايى . رهزنانى كه شيوهء مختارشان همراهى كاروان است ، در بزنگاه تاريخ به جانمان افتادند و به انحرافمان كشاندند . مىخواهيد بدانيد حال و روزگار اجدادمان در سالهاى سلطنت ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه ، يعنى سى سالهء آخرين استبداد قاجارى ، چگونه بوده است ؟ اين يادداشتها را بخوانيد تا بدانيد پيش از انقلاب مشروطه چه بر مردم اين سرزمين مىگذشته است . بخوانيد و بدانيد كه شاه چگونه خود را مالك رعيت پنداشته و به همان سهل و سادگى كه شما مىتوانيد شاخهء درختى از باغچهء منزلتان بشكنيد ، او هم حق خود مىدانسته است كه رعيت را يعنى امثال بنده و شما را ، بزند ، بفروشد و بكشد . و حكام و زيردستانش نيز تأسى به قبلهء عالم مىكرده‌اند و به شيوهء مختار ملوك روزگار ، رفتار . بخوانيد تا بدانيد كه چگونه تلقينات مدام چاپلوسان دربارى از سويى و طبع بت‌پرست مردم جاهل و بى خبر از سويى ، شاه را وجودى ما فوق بشر مجسم كرده بود و براى او رابطهء خاصى با خدا قائل شده و با تأويل غلطى از " تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ " قدرت او را نوعى قدرت الهى پنداشته ، و با اين فرد پرستيهايى كه متأسفانه در خون ما شرقيان است ملتى را در اعماق ظلم و تباهى و سيه روزگارى انداخته بود . بخوانيد تا بدانيد در آن روزگاران سياه چه بسا دهات و آباديها كه به حكم هوس و طمع حاكمى ستمكار در هم كوبيده و با خاك يكسان شده و چه فراوان زن و مردهايى كه از خانمان جدا گشته و به اسارت رفته و به نام غلام و كنيز به خريد و فروش رسيده‌اند . بخوانيد تا بدانيد در آن اختناق سنگين چه بر مردم مىگذشته است كه همولايتى از جان گذشتهء من ، با فشار ماشه‌اى آتش خشم رعيت را بر سينهء بت اعظم مىپاشد و در مجلس استنطاقى كه غلامان خانه‌زاد آراسته‌اند ، ادعانامهء بليغ خود را عليه رژيم فساد و ستم صادر مىكند كه : " سالهاست سيلاب ظلم بر عامهء رعيت جارى است . . . مگر اين مردم بيچاره و اين يك مشت اهالى ايران و دايع خدا نيستند ؟ قدرى پايتان را از خاك ايران بيرون بگذاريد ، در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشق آباد و اوايل خاك روسيه هزار هزار رعيت بيچارهء ايرانى ببينيد كه از وطن عزيز خود از دست تعدى و ظلم فرار كرده كثيف‌ترين كسب و شغل را از ناچارى پيش گرفته‌اند " . در دوران به ظاهر امن و آرام ناصر الدين شاهى در كار مطالبهء ماليات چه ستمها مىرفته است كه رضاى شاه‌شكار فرياد مىزند " آخر اين گله‌هاى گوسفند شما مرتع لازم دارند كه چرا كنند ، شيرشان زياد شود كه هم به بچه‌هاى خود بدهند ، هم شما بدوشيد . نه اينكه متصل تا شير دارند بدوشيد ، شير كه ندارند گوشت تنشان را بكلاشيد . " طرز انتخاب حكومتها بر چه پايه‌اى بوده است كه مرد از جان گذشته مىگويد " صد هزار تومان از فلان بىمروت مىگيرند ، قبالهء ملكيت جان و مال و عرض و ناموس يك