على اكبر سعيدى سيرجانى
مقدمه 8
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )
دوراهى تاريخ ، مستان باد غرور را در دركات استبدادى ديگر به چنگ رهزنانى ديگر بسپارد . بگذريم از اين معترضه كه حال و مجالى ديگر بايد و برگرديم به شرح اين يادداشتها . مأمورى كه وظيفهاش گردآورى و ارسال اين گزارشها به مركز بوده است ، به سليقه خويش ابتكارى كرده و با اين ابتكار خدمتى به نسل امروز و آيندهء ايران ، و از آن بالاتر به تاريخ پرفراز و نشيب اين مملكت . و آن اينكه ، ضمن تنظيم گزارشهاى بدست آمده و پاكنويس و ارسال آنها به مركز ، متن هر گزارش را هم در دفترچهء على حدهاى مخصوص بايگانى شخصى خودش با خطى خوش ثبت كرده است ، چه بسا بدين نيت كه روزى و روزگارى هموطنان اجداديش را به كار آيد . و اين گنجينهء مغتنم به فيض عنايت ازلى پس از گذشت صد سال ، به دست من رسيد آن هم در روزگارى كه چاپ و نشر آثارى از اين قبيل وظيفهء ملى هر ايرانى وطنخواه است . و من هم به وظيفهام عمل كردم و مجموعهء يادداشتها را بىاندك تغيير و حك و اصلاحى به دست چاپ سپردم . مجموعهء اين گزارشهاى سرّى ممكن است براى اهل تحقيق و متخصصان تاريخ ، گنجينهء مغتنمى باشد و به تتبعات آنان كمكهاى مؤثرى نمايد . ممكن است مجموعهء اين يادداشتها براى آنان كه در مسائل مربوط به جامعهشناسى ايرانى مشغول تحقيق و تأليفند مأخذ بسيار ارزندهاى باشد . ممكن است براى نويسندگان رمانهاى تاريخى هم بعض وقايع حيرتانگيز اين مجموعه مايهبخش الهامها گردد . ممكن است براى كسانى كه در انساب و قبائل به جستجو پرداختهاند منبع مغتنمى بشمار آيد . از طرفى ديگر ممكن است بسيارى از بازماندگان " رحالى " كه نامشان در اين گزارشها آمده و قلم بىرحم گزارشگر پرده از فساد و رسوائيشان برافكنده ، برنجند و به كينخواهى اجداد نامآور خويش كمر بندند و حمله بر من درويش يك قبا آرند . ممكن است اصناف و جماعاتى بخشم آيند كه چرا شرح شياديهاى همكاران و همكسوتانشان را بدست چاپ سپرده و برملا كردهايم ، و اين خشم و رنجش هم در حال و روزگار ما خالى از خطر نيست . صدها امكان و احتمال مثبت و منفى ديگر در چاپ و نشر اين مجموعه مقدر است كه من با هيچيك سروكارى ندارم . نه مىخواهم اهل تحقيق و تاريخ ممنون و مديونم باشند و نه از خشم و خروش اهل رنجش پروايى داشتهام و دارم . قصدم هم از صرف وقت و كوشش در نشر اين مجموعه نه جلب رضايت آن دسته بوده است و نه برانگيختن غضب اين دسته .