على اكبر سعيدى سيرجانى

مقدمه 7

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى )

تأسيس عدالت‌خانه ، حكومت انگليس جانب مردم را مىگيرد و درهاى سفارتخانه‌اش را به روى جمعيت متحصن مىگشايد و با آمادگى كامل و حيرت‌انگيزى از مردم كوچه و بازار پذيرايى مىكند ، البته نه به قصد رفاه ايرانى و ترقى ملت ايران كه صددرصد مخالف منافع استعمارى اوست ، بلكه با توجه بدين واقعيت كه از عمق نفرت مردم ستم‌كشيده نسبت به حكومت فاسد قاجارى باخبر است و به دلالت همين گزارشها مىداند در كوره‌دهات و شهرهاى دور افتادهء ايران بر مردم بىپناه چه مىگذرد و رعيت مظلوم و وحشت‌زدهء ايران با چه اشتياقى تشنهء عدالت و امنيت است . با استنباط از همين گزارشها پى مىبرد كه استبداد به جنون كشيدهء ناصر الدين شاهى و درباريان غارت‌گر مظفر الدين شاهى بناى ستم و غارت را به حدى برافراشته‌اند كه جز درهم غلتيدن و از بيخ و بن فرو ريختن سرنوشتى ندارد ، و اين بنايى است كه البته خلل خواهد كرد . مردم به جان آمده‌اند و خواه‌ناخواه به حكم همدردى متحد شده‌اند و قيام خواهند كرد ، و قيام مردم از جان گذشته به بركت اتفاقشان قطعا موفق خواهد شد . با اين پيش‌بينى سنجيده و متكى به گزارشهاى دقيق واقعيات ، چه بهتر كه از قدرت محكوم به زوال طرفدارى نكنند و به محرومان در آستانهء قدرت بپيوندند تا بتوانند بر سفره‌اى كه عنقريب گسترده خواهد شد مسندنشين محترمى باشند . اين شيوهء هميشگى حكومت استعمارى بريتانيا بوده است ، و امروز نيز حقهء مهر بدان مهر و نشان است كه بود . اگر دولت انگليس به حمايت مشروطه‌خواهان آمد و جرايد لندن فرياد عدالت‌خواهى نويسندگان ستم رسيدهء ايران را منتشر كردند و سفير انگليس پذيراى مهمانان ناخوانده شد ، نه براى سعادت ايران دلش سوخته بود و نه از حال زار ملت ستم رسيده تأثيرى داشت . حكومت بيدادگرى كه صدها ميليون مردم استعمارزدهء هند را در اعماق جهل و بىخبرى نگه مىدارد ، محال است هوادار ايران و ايرانى باشد ، و حتى يك قدم صميمانه در راه ترقى اين ملت عقب‌مانده بردارد ، كه نكند گرگ پوستين‌دوزى . از نظرگاه دولتى تاجرپيشه و استعمارگر چه بهتر كه سروكارش در ممالك عقب‌افتاده با يك نفر باشد ، كه هميشه تهديد و تخويف يك نفر بمراتب آسانتر است تا يك ملت ، و گرچه بىسواد و جاهل و افسون‌پذير ، كه به‌هرحال خالى از سرهاى پرشور و دلهاى جسور و مغزهاى متفكر نيست . اما در شرايطى كه پايه‌هاى حكومت فردى متزلزل شده است ، چاره‌اى جز همراهى و همدردى با ملت طغيان‌گر نيست . كاروان ستم‌رسيدگان و دادخواهان به حركت درآمده است و ديگر افسون ساعت سعد و نحس در دلهاى مشتاق كاروانيان مؤثر نيست ، در چونين شرايطى شرط عقل و مصالح عاليه امپراطورى فخيمه در اين است كه همگام كاروان حركت كند ، حتى منصب چاووشى كاروان را بر عهده گيرد تا سرانجام در فرصتى مناسب و بر سر