محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

41

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

خدا و رسول ميكنند و اين كمال گستاخى و بىادبى است و علماى اماميّه در باب منع اينمقدمه وجوه معقوله بعرض رسانيدند و مفيد نيفتاد و سخن ايشانرا كه محض رضاى خالق و خشنودى خلايق بود بهيچوجه من الوجوه بسمع رضا اصغا [ ننموده ] « 1 » و چون در تعظيم و توقير علما و اكرام و احترام فضلا شيوهء ستودهء پادشاه دين پناه را مسلوك نداشت ، بلكه اينجماعت را بامور ناشايست نامناسب نسبت داده در كسر عزت ايشان اداها ميفرمود ، لا جرم دلهاى اين طايفه از او متنفر گشته بر بد - اعتقادى و بىقيدى آن رقم كشيدند و بعضى از وجوه كم التفاتى پادشاه نسبت به اين طايفه آن بود كه در روز جلوس همايون پادشاه ربع مسكون ، جناب مجتهد - الزمانى شيخ عبد العالى را با اكابر افاضل [ 23 ] طلبيده بر زبان آورد كه اين سلطنت حقيقتا تعلق به حضرت امام صاحب الزمان عليه السلام ميدارد و شما نايب مناب آنحضرت و از جانب او مأذونيد برواج احكام اسلام و شريعه ، قاليچهء مرا شما بيندازيد و مرا شما برين مسند بنشانيد تامن برأى و ارادهء شما بر سرير حكومت و فرماندهى نشسته باشم . حضرت شيخ در زير لب فرمودند كه پدر من فراش كسى نبود و اين سخن را پادشاه شنيد و هيچ نگفت ديگر اصلا متوجه آنجماعت نشد و براى خود بر مسند پادشاهى متمكّن گرديد و ديگر وجوه بود كه اين نسخه گنجايش رقم آن ندارد و اگرچه پادشاه جهان پناه پرتو التفات بر احوال اين طبقهء كريمه نينداخت ، اما سيور غالات و مقرريّات و مسلّميات و وظائف ارباب عمايم و اصحاب استحقاق را تغيير نداد و مسترد نساخت و ديگر متوجه انتظام مهمّات سركار سلطنت نگشت و غوررسى قضايا و نسق امور سپاهى و رعايا در عهدهء امراى عظام و وزراى كرام قرار - داده اوقات فرخندهء ساعات را بلوازم عيش و مراسم صحبت و فراغت مصروف ميداشت و با وجود اشتغال بلذّات طبيعى و انتقال بمستلذّات حسّى « 2 » و تفريح طبع و انتعاش

--> ( 1 ) - د : نموده . ( 2 ) - م : جسى .