محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
38
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
در آن ايام امراى عظام و شاه على خليفه ذو القدر و خليل خان افشار از ولايت كوه - كيلويه بدرگاه عالم پناه رسيده در سلك اركان دولت پايدار منتظم گرديدند . ذكر مجملى از آثار شوكت و عظمت شأن پادشاه سليمان خصال و بيان بعضى از وقايع ، على سبيل الايجاز و الاجمال . در وقتى كه نوّاب پادشاه فلك جناب از قلعه بيرون آمد ظاهر قلعه را معسكر ظفر اثر گردانيده ، فرمان همايون شرف نفاذ يافت كه قورچيان نصرت آيات و ملازمان ركاب ظفر انتساب ، جميع متابعان و هواداران شاهزادهء مغفرت انتما سلطان حيدر ميرزا را بقتل آورند و چون سايهء وصول بر تختگاه دار السلطنهء قزوين و فرق اميد مقيمان آن بلدهء جنت قرين افتاد ، ثانيا اين حكم از موقف جلال عزّ اصدار يافت و همه روزه جمعى كثير از جوان و پير معروض تيغ فنا ميگرديدند و معتقدان صوفى صفت صافى عقيدت اطاعت اينحكم را بطريقى رعايت كردند كه گاه پدر پسر را گرفته مىآورد و حسب الحكم مطاع بقتل ميرسيد و احيانا بر عكس پسر پدر را گرفته و دست و گردن بسته بموقف سياست ميرسانيد و قهرمان قهر پادشاه بيهمال بىاهمال در استيصال نهال آمال آنجماعت سيّما طبقهء استاجلو بنوعى مبالغه فرمود كه هنوز موكب همايون در ظاهر قلعهء قهقهه اقامت داشت كه در دار السلطنهء هرات اساس يكان شاهقلى [ سلطان ] كه حاكم آنجا بود از درجهء اختيار و اعتبار انداختند و برين قياس هر يك از آن جماعت را هر كه و در هرجا كه سلوك مينمود نقش وجود او را از صفحهء روزگار محو كرده در سلك گذشتهها داخل ساختند . اما حسين بيگ يوز باشى كه مصحوب مصطفى ميرزا رفته بود ، چون بحوالى الوس بيات رسيدند ، شبى در غايت تاريكى و تيرگى ميراندند قضا را از يكديگر دور افتاده و هر يك به طرفى رفتند چون روز شد سرداران الوس واقف شده شاهزاده را به الوس بردند و بعد از وقوع خدمات و تكلّفات ، باستصواب يكديگر به قزوينش