محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
592
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
پس علم سلطنت بجانب ماوراء النهر برافرازد . شعر چو فرماندهى داد با خود قرار * قرار اينچنين داد كز اقتدار فرستد بهر كشورى سرورى * سپارد بهر سرورى كشورى چو ضبط خراسان بجا آورد * علم سوى ملك بخارا برد بدل اين خيالات را نقش بست * ندانست نقشى جز اين نقش هست همه كار موقوف تدبير نيست * نيايد « 1 » بفعل آنكه تقدير نيست بسا چيزها كاورى در خيال * در آخر بود آن خيال محال پس بنابر آن قرار داد نخست عمّ خود « 2 » محمد سلطان را با پانصد اوزبك بهادر به حكومت مشهد مطهر روانه ساخت و برين قياس لواى توجه به نسق و رونق ساير بلاد و ديار برافراخت . اما محمد سلطان چون به حوالى جام رسيد ، امراى عظام كه حسب الحكم قضا انتظام به محافظت و حكومت آن ولايات آمده بودند ، از آمدن محمد سلطان آگاه شده سر راه برو گرفتند و حربى در غايت صعوبت وقوع يافته محمد سلطان با اوزبك بسيار كشته گشته خيلى دستگير شدند و مجموع سرها را با اسيران به مشهد مقدس بردند . و جمعى از اوزبكان كه از آن ورطه نيم جانى « 3 » بدر بردند ، خبر اين فتح ، به دار السلطنهء هرات رسانيدند و دين محمد خان از وقوع اين قضيهء غير متوقع به غايت آشفته و سراسيمه گرديد . گاهى بنابر رعايت حزم و عاقبت انديشى بر آن مىشد كه دندان طمع خام از حكومت خراسان كنده بموجب ، « من نجى برأسه فقد ربح » ، عمل نمايد و خود را به آن ملك بىصاحب رساند و گاه از طعنهء معاندان و تعرض مخالفان انديشمند
--> ( 1 ) - م : نيامد ( 2 ) - م : خو ( 3 ) - م : نيم جان