محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
546
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
و ليكن سر مشك بگسيخته * همه بادهاش بر زمين ريخته و از اشتعال نيران قهر پادشاه قضا فرمان ، ساحت مملكت گيلان ، از وجود سركشان بىباك و كينه جويان ناپاك و متمردان ستيزهگر و متهوران جنگآور از آب تيغ آتشبار و شعلهء سنانهاى صاعقهكردار ، پاك و صافى گرديد و دست قضا بساط قدرت و قوت آن جماعت بد عاقبت را از فضاى هستى به يكبارگى درنورديد « يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ » . ذكر انتزاع ولايت حويزه و ششتر از تصرف امير مبارك بيمن اقبال شهريار مرتضوى نسب و حسن اهتمام اركان دولت فيروزى سلب بر مرآت ضمير خورشيد تصوير ارباب بلاغت ، شعشعهء آفتاب اين معنى پرتو فكن خواهد بود كه بعد از استيصال نهال آمال و اندراس بناى خلافت و حكومت آل عباس ، جماعتى از اعراب جزيره ، كه به الوهيت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه الصلاة و السلام قايلند و اين قوم را مشعشعه ميخوانند ، بر ولايت حويزه و ششتر استيلا يافته لواى استقلال برافراشتند و به اعتماد نيروى بازوى شجاعت و اعتضاد نيزهوران ذى شهامت ، هرگز باج و خراج به پادشاهان زمان سابق نداده از كثرت جنود نامعدود انديشه نداشتند ؛ و در ايام فيروزى انجام پادشاه بىبديل ، شاه اسمعيل الصفوى الحسينى ، نوّر اللّه مضجعه ، سلطان محسن ، كه از اكابر سادات قوم مشعشعه به شجاعت ذات و حسن صفات ممتاز و مستثنى بود ، به حكومت و دارائى آن مملكت اشتغال داشت و نظر عاطفت و عدالت بر احوال سپاهى و رعيت مىگماشت و شهنشاه معدلت نهاد و عالى نسب بعد از تسخير خطهء دار السلام بغداد و عراق عرب ، عنان توجه به طرف ولايت حويزه و ششتر انعطاف داد و پس از وصول مواكب ظفر مناقب به آن نواحى ، چنين معلوم شد كه سلطان محسن مانند هر موجود و ممكن ، از دار فنا به عالم بقا شتافته و سلطان فياض ،