محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
547
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
ولد امجدش قايم مقام پدر گشته . انوار سرورى و فرماندهى آن ولايت بر وجنات احوالش تافته و چون لواى آسمان ساى ، بر ظاهر بلدهء حويزه كه در آن زمان دار الملك بود ، سايهگستر شد ، سلطان فياض اعتماد بر كثرت سپاه و قوت بازوى ظفر پناه كرده با لشكر بىحد و شمار ، از اعراب نيزهگذار مقاتل بيرون آمده در مقابل صف آراى گشت . شعر برآراست اندر مقابل صفوف * صفوفى اساسش رماح و سيوف ز اعراب بدوى گروهى شجاع * به شكل آدمى ، ليك حيوان طباع زكف رمح خطى برافراخته * ز شمشير مصرى سر انداخته همه دل نهاده بحرب و قتال * نبوده ز خون ريختنشان ملال و ازين طرف نيز سپاهى چون غمزهء تركان خونريز و مانند نرگس مست خوبان فتنهانگيز همه را مغفر دليرى بر سر و جوشن جهانگيرى در بر ، صفى در برابر آراسته ميمنه و ميسره را بفرّ وجود امراى شجاعت دستگاه و سپهداران كارآگاه به مصداق « الَّذِينَ يُقاتِلُونَ [ 299 ] فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ » « 1 » صفت استحكام دادند و بيمن اقبال و دولت پادشاهى ، بل بمحض عنايت و تأييدات الهى همه يكدل و يكجهت دل بر كار حرب نهادند . شعر سپاهى سراسر همه صف شكن * به شمشير ، ز اعداى دين سرفكن دلاور سواران بىترس و باك * نه بيمى ز كشتن نه بأس از هلاك نترسيده از هيچكس روز جنگ * همه پنجهور همچو شير و پلنگ به نيروى بازوى تارك شكاف * شكاف اندر افكنده در كوه قاف
--> ( 1 ) - سوره 61 آيه 4