محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

542

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

تفصيل اين اجمال آنكه نوبت ثانى كه على خان بدست عساكر ظفر مآثر نواب ركن السلطنه فرهاد خان گرفتار گشت و لطف نواب مشار اليه شامل حالش گشته و بار ديگر بحكومت مملكت گيلان رسيده مرتبه‌اش از حالت سابق برگذشت ، بنابر اثبات مقدمهء سابقه ، كه آثار عهد و پيمان مردم گيلان زود از صفحهء وجود زايل مىشود و آن مقدمات « 1 » بر طاق نسيان نهاده باز آغاز سركشى و خلاف كرد و در تابستان سنهء اثنى و الف بار ديگر باتفاق جمعى از اهل نفاق ، به انگيختن فتنه و فساد و افروختن آتش كينه و عناد پرداخت و بعد از اطلاع اركان دولت مطاع بر اعمال ناموافق او و آن زمرهء فسدهء منافق رو ، لشكرى زياده از شمار ، از پياده و سوار سراسر تفنكچى و كماندار به قصد قلع و قمع شجرهء خبيهء آن گروه اشرار و آن سركردهء خيل فجاربه آن بلاد و ديار رفته علم كشش و كوشش افراختند و او تاب مقابله و طاقت مقاتله نياورده بيكى از جبال راسخات و اعلام شامخات آن محال پناه برده پاى تمكن در دامن قرار و ثبات كشيده و سپاهيان مردافكن و غازيان جلادت شعار صف شكن به هيأت مجموعى آن كوه را نقطهء دايرهء جنگ و جدال ساختند . شعر يكى كوه بر رفته بر لامكان * كمر بسته از كهكشان بر ميان زحل گشته پيوسته پيرامنش * چو نخجير جا كرده بر دامنش ز چرخ نهم تيغش انگيخته * ثوابت چو حصبا برو ريخته كشيده بدامن چو اوتاد پاى * نجنبيده چون قطب هرگز زجاى دليران عرصهء هيجا و شيران معركهء وغا ، مكرر جنگ بر آن قلعهء سنگين و حصار متين انداخته بنا بر صعوبت طريق آن جبل و مناعت آن مقام زحل محل ، لشكريان بهرام حسام را چندان كارى از پيش نميرفت . لهذا به انديشهء ديگر پرداخته و تيغ تدبير ديگر آخته فوجى كثير از دلاوران خونريز ، بل موجى كبير از

--> ( 1 ) - ظاهرا : زايل مىشود ، آن مقدمات