محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

540

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

بجاى كواكب شراره درو * به صد چشم گردون نظاره درو و يا شد يكى تيره ابرى سياه * كه بر بست بر نور خورشيد راه صداى تفك رعد و شعله‌اش برق « 1 » * كه آن برق زد شعله در غرب و شرق چه ابرى كه باران او از فلك * بدى ژاله‌اش مهرهاى تفك تفكها كزو دود و آتش نمود * سحاب و شفق بود و دلكش نمود و بعد از انقضاى زمان آن صحبت و تماشاى آن وضع لازم البهجت ، خوانهاى منقش آسمان وش مملو از ميوه‌هاى لطيف دلكش بر آن بام آورده نواب مستطاب از آن ميوه‌ها بدست مبارك به پائين ريخت و مردم بر سر آن هجوم برده از جهت تيمن و تبرك از يكديگر مىربودند و اين حالت موجب انتعاش طبيعت شهريار ملك طينت گشته اشاره فرمود تا خروارها ميوه بر آن بالا برده به پايين ريختند و خلايق بطريق سابق غلو كرده بر زير [ دست و پاى ] يكديگر مىافتادند و اكثر آن ميوه‌ها در آن ازدحام پايمال عوام شد با خاك و گل « 2 » در جيب و بغل مىنهادند و شهريار جهان مدار را در آن روز ، از تفرج آن اوضاع بهجت‌انگيز نهايت فرح و خوشحالى دست داد متوجه نظام و نسق مهمات دار الملك عراق گرديد و امراى عظام و حكام ذوى الاحترام را به لوازم عدالت گسترى و مراسم رعيت‌پرورى ترغيب و تكليف فرموده لواى فيروزى قرين به صوب دار السلطنهء قزوين برافراخت و پس از وصول به آن بلدهء جنت مقرون و نزول به دولتخانهء همايون از همه جهت خاطر دريا مقاطر مطمئن داشته بكام احبا و مرام اصدقا بساط عيش و نشاط و طرح عشرت و انبساط انداخت . ذكر مخالفت اهالى مملكت گيلان بار ديگر و بيان انقلاع شجره حيات ايشان از سيلاب غضب پادشاه سكندر سير مملكت گيلان را بسبب افراط رطوبت و برودت در آب و هوا و آنكه اغلب مأكولات

--> ( 1 ) - م : شعله‌اش ز برق ( 2 ) - د : تا خاك و گل