محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
538
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
هر كس در هر مقام « 1 » كه مناسب مرتبهء او بود آرام گرفته جهت دوام و بقاى دين و دولت و قوام بناى ملك و ملت پادشاه سكندر حشمت دست دعا و ثنا برافراشتند « 2 » . اما چون چشم فلك « 3 » در هيچ عهدى و زمانى اين نوع صحبتى نديده بود و گوش ملك از هيچ پيرى و جوانى به اين صفت مجمعى نشينده فلك را صفت حسد « 4 » و رشك غالب شده در ساعت ، قطعه سحابى پر آبى بر روى هوا هويدا شده بنياد باريدن كرد و بمرتبهاى اشتداد و امتداد يافت كه هيچ كس را طاقت استقامت و تاب ايستادن نماند و مردم بالتمام از يكديگر پاشيده راه شهر در پيش گرفتند و به مثابهء سيلى عظيم كه بناهاى قديم و جدارهاى پايدار مستقيم را از جاى بركند ، صفوف پيادگان را كه صفت « كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ » « 5 » داشتند ، از مقر مستقر خود متزلزل ساخت و بنابر اختيار ساعت سعد كه مناسب دخول بلده بود ، شهريار جهان با بخت مسعود ، در آن بارندگى بارگى بسوى شهر رانده لواى توجه افراخت و ساير خلايق بغايت سراسيمه و پريشان شده در گل و لاى ميراندند و بعضى افتاده مركبان پاى بر سر ايشان نهاده در گل مىماليدند و ميرفتند و آن پيادههاى مخصوص در آن آب و گل مانده لباسهاى الوان ايشان رنگهاى غريب عجيب بر كرد و قماشهاى نفيس كه از جهت پا انداز گسترده بودند مجموع در گل ماند . القصه مردم به حال غريبى خود را به شهر رسانيدند و ازين غريبتر آنكه چون به شهر رسيدند باران منقطع گرديده هوا صاف شد و بعد از دو روز كه زمين از گل و لاى خشك گشت و خلايق بطريق عادت بهر طرف متردد گشتند ، نواب كامياب را ميل شد كه بار ديگر سان پيادهها بگيرد و آن جماعت لباس الوان مجدد بهم رسانيده
--> ( 1 ) - م : در مقام خود . ( 2 ) - م : برافراشته . ( 3 ) - م : چشم در فلك . ( 4 ) - م : فلك صفت حرص . ( 5 ) - سورهء 61 آيهء 4 .