محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
519
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
تسلى نموده عذر خواست و از آنجا پاى عزيمت ، بر ركاب سعادت ارتكاب نهاده لواى نهضت بجانب النگ خرقان برافراخت ، اما فكر و انديشهء آن ملحد ضلالت پيشه دست از فتراك خيال شهريار سكندر خصال نمىداشت و نزديك به آن شد كه تخريب بناى كفر و الحاد آن بىدين مرتد را بر عزيمت لرستان ترجيح داده ساحت زمانه را از آلايش هستى آن گروه خسيس لعين و آن طايفهء غوايت شعار ابليس قرين پردازد و به آب تيغ آتشبار و برق شمشير صاعقه كردار از صفحهء روزگار حرف وجود اين زمرهء كفرهء نابكار و فجرهء سكنه دار البوار محو سازد ، اما به مقتضاى وقت ، وقوع اين امر لازم را حواله بوقت ديگر كرده روى توجه به تمشيت مهم شاهوردى لر ، كه اهم امور سلطنت بود آورد و آن قضيه را در عقدهء تعويق و تأخير گذاشت ليكن بموجب كريمه « إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذا جاءَ لا يُؤَخَّرُ » « 1 » آن فاسق فاجر و آن كهنه ملحد كافر به نفس شوم شقاوت لزوم ، خود محرك سلسلهء عذاب خويش و عقاب اصحاب بد كيش بدانديش گرديد . بيان اين مبهم آنكه ، بعد از نزول موكب ظفر قران بساحت النگ خرقان قاصدى از نزد درويش خسرو آمد و عرضهاى آورد مضمون آنكه نواب سپهر ركاب بايد كه در شدن و آمدن « 2 » كمال مسارعت لازم دارد و غايت « 3 » جد و جهد به عمل آورده و وقوع امر معهود را سهل نشمارد و اگر در مجادله و مقاتلهء شاهوردى ، احتياج به لشكر شود قاصدى جلد صبا سرعت فرستاده اعلام گردانند تا هر قدر از لشكر كه بايد مكمل و مسلح به خدمت فرستاده شود . و از ورود اين رقعهء فسادآميز ، ديگر تمكن تاب و طاقت در حوصلهء صبر و تحمل شهريار قضا قدرت نماند و بموجب « من تحرى القصد خفت عليه الامور » ، دفع آن ضال مضل ، و رفع آن مرتدان در دين و دولت مخل را از ضروريات دين مبين دانسته ديگر مصلحت در تأخير و
--> ( 1 ) - سورهء 71 آيهء 4 ( 2 ) - م : كه در آمدن كمال ( 3 ) - م : و در غايت جد