محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
361
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
بدرگاه جهان پناه آورند و چون يعقوب خان ، با اهالى قلعه مواضعه كرده بود كه بىنشان من ابواب حصار را مفتوح نسازند ، انگشتر رضاى را نموده درها را گشوده آن جماعت را به اندرون بردند و جميع اسباب از نقود و اجناس ، كه سالها او را در آنموضع ذخيره نهاده بود ، نقل درگاه گيتى پناه كردند و بنياد بيگ ، كه يكى از اعاظم قوم ذو القدر و از امراى معتبر بود ، ملحوظ نظر اعتبار گرديده بلقب خانى سرافراز گشت و بخلعات و تشريفات پادشاهى مشرّف گرديده به ايالت و حكومت مملكت فارس و توابع ، بين الاقران امتياز يافت . باستظهار الطاف شاهى و عون عنايت الهى مستظهر و مستوثق بوده عنان اهتمام ، بصوب مهمّات مرجوعه تافت ذكر مراجعت نواب ركن السلطنه فرهاد خان ، از دار الامان كرمان و آوردن يوسف بيگ بدرگاه پادشاه جهان پناه و بيان قضيهاى كه حادث شد در آن اوان در وقتى كه خبر فيروزى اثر نهضت موكب ظفر قران ، معلوم يعقوب خان گشته بقلعهء اصطخر گريخت و از آن حركت غبار ادبار ، بر فرق نام و ناموس خود بيخت ، يوسف بيگ ولد قليخان بيگ قورچى باشى ، كه دم از موافقت يعقوب خان ميزد و در بلدهء ابرقوه در كمال شأن و شكوه حكومت ميفرمود ، چون شنيد كه خان ذو القدر پناه بقلعه برده ، او نيز تتبع نموده از ابرقوه بدر رفت و از بيم غضب پادشاه سكندر حسب انديشمند گشته به دار الامان كرمان ، در يكى از قلاع حصين آن سرزمين متحصن گرديد و بعد از آنكه بلدهء طيّبه شيراز از غبار موكب ظفر طراز رشك بلاد چين و ختن گرديد ، فرمان قضا جريان شرف صدور يافت كه نوّاب ركن السلطنة القاهره فرهاد خان ، با بعضى از امراى شجاعتنشان كه يولى بيگ غلام از آن جمله بود ، با سپاه نصرت قران به كرمان رود و يوسف بيگ را از وادى مخالفت و نفاق گذرانيده بسرچشمهء مصادقت و وفاق آورد . و حسب الاشارهء عليّه ، فرهاد خان با