محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
362
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
عساكر نصرت مآثر بولايت كرمان رفت و پس از وصول به ظاهر قلعه كه محل تحصّن يوسف بيگ بود ، نزول كرد و يكى از متعيّنان آن سپاه كه در امر سفارت و رسالت مهارت تمام داشت ، نزد يوسف بيگ فرستاده از خاتمت با سعادت موافقت و الفت و ثمرهء و داد و محبت و سلوك طريق متابعت و انقياد تكليف و ترغيب نمود و از وخامت « 1 » عاقبت مخالفت و معاندت و اظهار نقاضت و عناد و ترك روش اخلاص و اتحاد ، تخويف و ترهيب فرمود و بعد از اطلاع يوسف بيگ بر مضمون رسالت و پيغام ، غرور و استكبار عنان اختيار از دست او بيرون برده حكايات نامناسب و مقالات ناملايم بر زبان آورده بادى الرأى نفسش بموافقت و فرمانبرى تن در نداد و ابواب مصالحت و وفا گسترى بر روى روزگار خود نگشاد و قاصد را با كمال يأس و نوميدى باز فرستاد و نوبت ديگر نوّاب ركن السلطنه ، برو حجّت گرفته مصلحان صواب انديش و منظمان امور مصلحت كيش به نصيحت و تنبيه آن متوارى كنج غفلت و غوايت ارسال داشت . و از مقولهء و عدو وعيد آنچه مناسب و لايق ديد به گوش هوش او رسانيد و اين نوبت نيز شجرهء اميد ، بثمرهء و داد [ 199 ] و ميوهء اتحاد بارور نگرديد . لاجرم فرهاد خان ، بعد از نصايح بىغايت و مواعظ بلا نهايت ، قرار بجنگ داده سپاه كينه خواه را بگرفتن قلعه مأمور گردانيد و يوسف بيگ نيز برج و بارهء حصار را بجوانان جنگجو و مبارزان پلنگ خو آراسته ، مترصّد كارزار گرديد و آن روز تا قريب غروب ، از طرفين لوازم شور و شين بظهور آمده چند كس زخمدار ، و چند كس كشته گشته ، شب هنگام هر كس بمقام خود رفت . چو روز دگر از كنار سپهر * برآورد سر ، مهر رخشنده چهر ز روى خود ، آفاق را نور داد * شب تيره گون ، بار بر خر نهاد دگر باره آن لشكر بحر جوش * رساندند بر اوج گردون خروش
--> ( 1 ) - م : از شآمت .