محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
330
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
شعر به نيروى بازوى مردم رباى * درافكند بس سركشانرا ز پاى بهر كس كه او نيزه انداختى * باوج هوا فرقش افراختى چو كردى علم تيغ تارك شكاف * فتادى شكاف اندر اهل مصاف بهر سوى كو حمله بردى بقهر * فشاندى چو ثعبان ز شمشير زهر و ليكن چو اقبال يارش نبود * مددكار او روزگارش نبود مساعد نبودش چو بخت بلند * نگشت از مساعى خود بهرهمند ز خصم قوى يافت آخر شكست * زمام تمكن برفتش ز دست عنان هزيمت سوى شهر تافت * اميد خلاص خود از شهر يافت با وجود كمال شجاعت و پهلوانى و وفور كياست و كاردانى چون اقبال به ادبار و دولت به نكبت بدل گرديده بود ، كارش از پيش نرفت و شكست يافته مركب انهزام از آنمقام جهانيد و به جهت تمكّن و تحصّن ، در نهايت سرعت بجانب شهر دوانيد و ذوالقدر دلير گشته ايشانرا تعاقب نموده بهر وجه كه بود آخر روزى ، خود را به شهر انداختند و ذو القدر حوالى شهر را فرو گرفته لواى جنگ [ و ] جدال افراختند و روز ديگر دست بقتل و غارت بر آوردند و محلات خارج شهر را با محلهء گبران كه در كثرت و جمّعيت مقابل شهر هست همه را تاراج كردند و بكتش خان را داعيهء آن بود كه در شب با معدودى چند بيرون رفته خود را بقلعه بافق كه از توابع دار الامان كرمانست و در آنوقت از بسيارى آزوق و يراق ، بهترين اماكن آن حدود بود رساند ، مرتضى ممالك ايران ، امير غياث الدين محمّد مير ميران مانع شده نگذاشت . لا جرم پنجهء تقليد « 1 » گريبان حياتش « 2 » گرفته و يراق پوشيده متوجه دفع
--> ( 1 ) ظاهرا ، تقدير ( 2 ) - م : خيالش .