محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

329

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

منبسط گشت ، از جهت استيصال آن نهال ، و قلع و قمع آن شجرهء آسمان مثال ، در تاريخ هشتم شهر صفر سنهء ثمان و تسعين و تسعمائه ، يعقوب خان ذو القدر ، بالشكرى قيامت اثر ، از مملكت فارس بدار العباد يزد آمد و بكتش خان بعد از اطلاع ، به اجتماع سپاه كينه خواه پرداخته ، چهارصد پانصد نفرى از وجوه لشكر افشار كه در آن زمان تفرقه آثار با او بودند ، يراق كرد و از يزد بيرون آمده باستقبال لشكر ذو القدر شتافت و در حوالى موضع تفت كه از آنجا تا به شهر پنج فرسخ است اقتراب فريقين وقوع يافت و اول مرتبه سپاه افشار جمله بيكبار حمله برده قوم ذو القدر را از پيش برداشته چند نفر از عمدهء آن جماعت را كشتند . و ذو القدر سراسيمه و ابتر پناه بدامن كوهى كه قريب به آن موضعست بردند و كوه را پناه ساختند و افشار دليرانه پيش رفته جنگ بر كوه انداختند و درين مرتبه چند كس از طرفين كشته گشته بسيار مجروح و خسته گرديدند . و چون لشكر افشار از كوچه بندها بيرون آمدند و اندك مردمى بودند لشكر ايشان « 1 » خالى ماند و ذوالقدر اين مقدمه را دانسته از بلندى نظر كردند كسى به غير از اين جماعت كه بجنگ مشغولند نديدند و حال آنكه گمان ايشان [ 181 ] اين بود كه لشكر افشار ، تا بدر شهر ، همه جا در كمينها ايستاده‌اند . امّا چون لشكر افشار بصحرا كشيدند و بر ذوالقدر ظاهر شد كه اين جماعت پشت محكمى ندارند ، بيكبار از آن كوه به بيابان آمده بر ايشان تاختند و افشار را از جاى برداشته بيك‌هاى « 2 » متفرق ساختند و بكتش خان بنفسه متصدى امر حرب شده كارزارى كرد كه داستان رستم و اسفنديار به آب تيغ آتشبار از لوح روزگار شست و چون كشتزار عمرش به محل درو رسيده بود تخم شجاعتش در زمين معركه نرست .

--> ( 1 ) - م : پشت سر لشكر ايشان . ( 2 ) - م : بيك‌هاى و هوى .