محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

289

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

فرستادند و امراى عظام كه از مضمون صداقت مكنون « ما كانت فرحة الا و تتبعها ترحة » غافل مانده كمال فرح و سرور از حصول مقصود خود داشتند ، از وقوع اين صورت بسيار دلگران و خاطر نگران گرديده اجتماع ايشان به افتراق و اتصال به انقطاع مبدّل گشت ، و قور خمس خان بىدهشت متوّجه دولتخانه شده و مهدى قليخان با ساير امراء در نهايت حيرت و وحشت لواى توّجه بخارج شهر افراشتند « 1 » و مرشد قليخان جمعى را كه به سمت شاهى سون موسوم بودند به تعاقب امرا مأمور ساخت و اين جماعت نخست مهدى قليخان را از آن جمع منفرد ساخته بحضور نوّاب مستطاب و خان عاليجناب رسانيدند و در نواحى آسياى فرخ‌زاد بيگ بقشون پير غيب خان و اتباع رسيده جنگى صعب بوقوع پيوست و ابو المعصوم سلطان ولد يادگار محمد خان ، با يوسف بيگ ولد قلى خان بيگ قورچى باشى « 2 » بدر رفتند . اما پير غيب خان و برادران و پسر ، با ساير لشكر بجنگ ايستاده كارزارى كردند كه ارواح رستم دستان و سام نريمان بر ايشان به زبان تحسين ، صد هزار آفرين كردند و پير غيب خان را تا تير در تركش بود ، به هر تيرى دليرى را از پاى درآورد . بعد از آن دست بشمشير كرده چند نفر ديگر را بعدم فرستاد عاقبت بهيئت مجموعى بر سرش تاختند و او سراسيمه گشته بدست ميرزا على سلطان خربنده لو گرفتار گرديد و هرچند خواستند كه او را زنده بدرگاه برند ، قبول نكرد و خود را انداخت و چندانكه او را كشيدند و برداشتند فايده نكرد و تن برفتن نداد ، آخر الامر حكم شد كه او را كشته سرش بحضور برند و سه شمشير بر گردنش زدند و نبريد گفت بشمشير خودم بكشيد و به آن تيغ سرش را از بدن انداختند و بر نيزه كردند و بردند . اما مهدى قليخان ذو القدر را چون بحضور بردند ، مرشد قليخان

--> ( 1 ) - م : افراختند . ( 2 ) - م : قلى خان قورچى باشى