محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

267

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

و انتهاز اين فرصت مينمود تا آنكه « 1 » در تاريخ پنجم شهر جمادى الاول سنهء ست و تسعين و تسعمائه ، كه امارت پناه پير غيب خان استاجلو ، از عراق بجانب مملكت خراسان علم توجه افراخت « 2 » و در مشهد مقدس بسعادت عتبه بوسى مشرف گشته خود را در سلك ملازمان نوّاب شاهزادهء فلك جناب داخل ساخت . پس از آن مجملى از وقايع احوال خود و شمه‌اى از احوال اركان دولت پادشاه و اوضاع امراى پايتخت سلطنت پناه بموقف عرض شاهزادهء جهانگير و خان صاحب تدبير رسانيد و در اثناى مقالات و بيان حالات ، كلمات رغبت انگيز و عبارات نصيحت آميز كه دلالت بر تحريك سلسلهء سلطنت و پادشاهى ميكرد ، ضمنا و صريحا ، بطريق تنبيه گذرانيده و گاه بعنوان صريح ، و گاه بر نهج كنايه مفهوم ايشان گردانيد كه حصول جميع مهمات و وصول بتمامى مدعيات ، موقوف بفرصتست و چون فرصت بدست آيد ، ديگر تأخير و تسويف جايز نيست ، زيرا كه تأخير متضمن آفت و ندامت است و علماى عاقل گفته‌اند كه : « الفرصة تمرّ مر السحاب » . شعر شنيدم ز پير خرد بارها * كه موقوف فرصت بود كارها بهر كار فرصت غنيمت شمر * كه فرصت چو شد فوت نايد دگر مده فرصت از دست هنگام كار * كه تأخير آرد ندامت ببار چو فرصت بدست است كارى بكنِ * بهر كار ليكن شمارى بكن كز اندازهء كار بر نگذرى * و گر بگذرانى ندامت برى و چون هميشه منظور نظر فكر مرشد قليخان ، اين داعيه بود و پيوسته نقش اين اراده بر لوح خيال مرتسم مينمود ، درين اوقات كه پير غيب خان ، اين مقدمات

--> ( 1 ) - مينمود آنكه ( 2 ) - م : برافراخت .