محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
242
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
مهمّات خالصهء اصفهان گرديده بعد از اندك زمانى حسب الحكم ، به اردوى معلى رفت و شاه عباس ، زر بىقياس ازو طمع كرده او را در بند و شكنجه كشيدند و چون ايذاء و اهانت از حدّ افراط تجاوز نمود و تاب و طاقتش نماند ، چيزى از مسمومات مهلكه خورده عاصى و گناهكار ازين دار ناپايدار به همصحبتى اصحاب النار شتافت و از آنهمه جهات و اسباب و نقود خارج از حيّز شمار و حساب در آخر فايده و تمتّعى نيافت و با آنهمه قدرت و استيلا و عروج بر معارج ترّقى و استعلا ، عاقبت كارش در كمال پستى و تنزل افتاده بآشفتگى و تزلزل روى نهاد و آن مقدار كه در اوايل كار و بار مهماتش بواسطه قوت كوكب طالع و يارى بخت و اقبال ، در نهايت بلندى و ترّقى بود ، در اواخر بسبب برگشتن زمانه و ستارهء طالع ، در حضيض و بال صد مقابل آن در پستى و انحطاط افتاد . فى الواقع تا روزگار مساعد و بخت يارست ، آنچه ميگوئى و ميكنى موجب اعتبار و اقتدارست و همين كه ورق برگشت ، جميع كارها بر عكس مراد و خلاف قرارداد است . در ايام بخت و دولت ، شورابهء تلخ در كام آرزو شيرين و خوشگوار است ، و در روزگار نكبت شهد ناب در مذاق اميد كشندهتر از زهر مارست . شعر كسى را كه بردارد از خاك دهر * بود در مذاقش چو ترياك ، زهر كسى را كه اقبال ياور بود * به كار زمانه ، دلاور بود چو روى آورد سوى كار جهان * بكامش بود كار و بار جهان اگر خاك گيرد به كف ، زر شود * وگر ريزهء سنگ ، گوهر شود اگر حشو گويد ، فصاحت بود * وگر خشم گيرد ، ملاحت بود اگر ترش رويست اگر تلخ گوى * كه شيرين كلامست و خورشيد روى بديهاى او جمله نيكو بود * همه كس بد ، او مرد نيكو بود