محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
128
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
را كشت ، به گمان آنكه مبادا امارت خراسان وللگى شاهزادهء وافر احسان بمرور منتقل به او شود . و ديگر آنكه نميخواهد كه در ايماق شاملو به غير ازو كسى بزرگ و ريش سفيد اين طبقه باشد « 1 » . الحال غيرت و حميّت مقتضى آنست كه دشمن را فرصت ندهى و كمر مخاصمت بر ميان سعى بسته حسب المقدور بدفع اعدا پردازى و سلطان حسين خان را در عوض پدر بكشى و در هر وادى كه تو قدم نهى ، از نهايت امداد و كمال اعانت بتقديم رسانيم و امراى عظام بعد از تمهيد مقدمات اين مرام ، اين مضمون را بوجه مرضى و مستحسن بعرض نوّاب سپهر انجم رسانيدند و خاطر مرحمت مآثر نوّاب اعلى را نيز بمراعات جانب اولاد ولى خليفه مايل ساختند . اولانشان منصب خلافت ولى خليفه را باسم شاهوردى بيگ نوشته با خلعت شاهى جهت او به نطنز فرستادند و شاهوردى خليفه در نطنز بر مسند خلافت و حكومت نشسته لواى استيلا برافراشت و امرا باستصواب يكديگر در مقام تقويت اسمى بيگ [ در ] آمده بتمشيت مهمّات او پرداختند و در اندك زمانى لواى استعلاى او را در ميدان مخاصمت سلطان - حسين خان برافراختند و چون آوازهء ترفّع شأن و تقرّب مكان اسمى بيگ به گوش ترك و تازيك و دور و نزديك رسيد ، از اطراف و اكناف از ايماق شاملو و غيره ، سپاه بيشمار برو جمع گرديد و كوس عداوت سلطان حسين خان فرو كوفته صيت معاندت به گوش موافق و مخالف رسيد و سلطان حسين خان پس از آگاه شدن از اين قضيه ، بعضى از امرا و لشكريان را با خود متّفق گردانيده باستقلال تمام رايت انتقام مرتفع ساخت و باستظهار آن جماعت دست استيلا برآورده خزانهء عامره را غارت نمود و نقود بسيار و اجناس بيشمار و آلات و ادوات حرب و پيكار بدست آورده بر لشكريان قسمت نموده خلقى انبوه در سايهء علم باشكوه او جمع آمدند و اسمى بيگ بمعاونت و مظاهرت امراى ذى شوكت با جمعى كثير در مقابل سلطان حسين خان ، رايت
--> ( 1 ) - م : ريش سفيدى اين طبقه كند .