محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
127
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
حاكم ولايت ترشيز بود ، خليفه را به خانه برده جرّاح طلبيد و بعلاج اشتغال نمود و بعد از چند روز علاجى بر اصل كرده نعش او را مصحوب بازماندگانش از عورات و اطفال صغير نقل مشهد مقدّس كردند و باقى اولاد امجادش متوجه عراق شدند و شاهوردى بيگ كه اسنّ اولادش بود با اتباع بقصبهء نطنز آمده بنابر آنكه داروغگى نطنز و بلوكات سابقا تعلق به قورچى شمشير خاصه ميداشت ، رحل اقامت انداخت و جزوى « 1 » تيول هم [ كه ] داشت بداروغگى ضمّ كرده لواى حكومت برافراخت و عرضهها به نوّاب اعلى و اركان دولت معلّى فرستاده بعضى از اطوار و اوضاع خلافآميز و كيفيّت سركشى و ستيز حاكم هرات را در لباس شكوه و شكايت بعرض رسانيد و ساير اولاد خليفه بپايهء سرير سپهر نظير رفته صورت احوال بزبانى معروض رأى امرا و نوّاب اعلى گردانيدند و نوّاب كامياب و اركان دولت سعادت انتساب در مقام تدارك و تلافى اولاد خليفهء مرحوم آمده ابواب لطف و رعايت بر روى اميد ايشان گشودند و على رغم معاندان و مخالفان آنجماعت را پيش آورده در تربيت ايشان فزودند . ذكر وقوع مخالفت و مخاصمت ميان امراى عظام و بيان گريختن سلطان حسين خان و شرح مجملى از حوادث آن ايام بعد از آنكه ولى خليفه فوت شد و اولادش متوجه پايتخت گرديد ، زبان بيان به كيفيّت تسلّط و تمرّد حاكم دار السلطنهء هرات گشودند و شمّهاى از حقيقت خلاف و عناد و شرح فتنه و فساد و آثار تجبّر و تكبّر او بسمع استادگان بارگاه جهان - پناه عرض نمودند ، بعضى از امراء كه از سلطان حسين خان ، ذخيرهء خاطر و آزار متواتر داشتند ، خاطرنشان اسمعيل قلى بيگ كه ولدار شد ولى خليفه [ 71 ] بود و بين الجمهور به اسمى بيگ مشهور بود ، كردند كه على قليخان از غايت حسد و رشك ولى خليفه
--> ( 1 ) - م : جزئى .