شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 62
نفثة المصدور ( فارسى )
مأخوذ از رسوم ورزشكاران است كه وقت كشتى گرفتن و هنر نمودن وارد گود زورخانه ميشوند . ] از اين عبارت نويسندهء فاضل مقاله ، چنين برمىآيد ، كه اين بنده نه خود را با معنى لغت « گو » ( : گود ) آشنا كرده ! و نه سياق سخن و مناسبت كلام چنانست ، كه از آن به آسانى معنيى درخور و مناسب مقام استنباط توان كرد ! عبارتى كه اين لغت در آن آمده ، چنين است : « . . . اين نوبت ، دل ، كه با مصائب پاى در گو نهاده بود ، پاى بر كران نهاد . . . جان كه با نوائب پهلو مىزد ، پهلو تهى كرد . . . » براى رفع توهّم از آن معلّم فاضل بصير ، يادآور مىشود كه : من بنده در بخش فرهنگ لغات ، صفحهء 525 ، « گو » را ، به تفصيلى درخور ، معنى كرده ، و پس از تمثّل به بيتى از كلّيّات شمس ، خواننده را براى آگاهى بيشتر بر كيفيّت استعمال اين كلمه ، به المعجم فى معايير اشعار العجم ، صفحهء 84 ، سطر 14 ، نيز حوالت داده است ، كه ايشان - همچون موارد متعدّد ديگر - آن را ناديده پنداشته ! و نخوانده گرفتهاند ! امّا اگر مراد اينست كه به معنى « پاى در گو ( : گود ) نهادن » اشارتى نرفته ، بايد يادآور شود كه : بهقرينهء « گو » ( : گود ) ، و سه قرينهء « پهلو تهى كردن » كه كنايتست از : « كناره كردن و دورى گزيدن و پرهيز و اجتناب نمودن از كسى يا چيزى » و « پهلو زدن » كه كنايتست از : « برابرى كردن در مال و قدر و مرتبه » ، كه به معنى اين هردو تعبير ، در فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات ، صفحهء 388 ، اشارت رفته ، و نيز « پاى بر كران نهادن » ، عبارت براى خوانندهء نفثة المصدور ، كه برحسب معمول مىبايست از آب و گل بدر آمده ، و گوشش با تعبيراتى از اين دست ، كمابيش آشنا باشد ، نه آنچنان دشوارى و غرابت دارد ، كه راى روشن آن معلّم فاضل ، اينچنين بدان مشغول شود ، و بيش به توضيح و تفصيلى نياز افتد .