شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 85
نفثة المصدور ( فارسى )
اوراقى مشوّش شده از دو نسخهء مختلف يك كتابست موسوم به وسائل الرّسائل و دلائل الفضائل ، كه عبارت از مجموعهء منشآت نور الدّين منشى است . اصل كتاب منقسم به چهار بخش است و اوراق اين دو نسخه از قسمتهاى متفاوت آنست و هر دو نسخه ناقص است و جمعا قريب به سه ربع يا كمى بيشتر از سه ربع منشآت مشار اليه را در بر دارد ، و از تضاعيف آن برمىآيد كه نور الدّين پسر تاج الدّين علىّ ابن أبى المعالى كريم الشّرق است ( همان تاج الدّين كه در سيرت جلال الدّين مذكور است ) و خاندان ايشان از نشابور بوده است و خود نور الدّين منشى قبل از آنكه به خدمت جلال الدّين مينكبرنى داخل شود در خوارزم به امور دينى ( شايد منصب افتاء ) مشغول بوده و از اهل مدرسه بوده است « 1 » نه از مردان مناصب ديوانى . تفصيل اين مسائل در مقدّمهاى كه بر ترجمهء سيرت جلال الدّين مىنويسم داده خواهد شد ؛ و ليكن تبيين يك نكته در اينجا ضرورى مىنمايد ، و آن اينكه در وسائل الرّسائل بعضى تعبيرات و اشعار و توصيفات ديده مىشود كه خواننده را به ياد نويسندهء نفثة المصدور مىاندازد ، از آنجمله همين تعبير « نفثة المصدور » در قسم چهارم ( نسخهء قويون اوغلو اوراق 62 پ و 78 پ و 164 پ ) و نيز نفثهاى مصدور ( ايضا 135 پ ) ، و شعر عربى ما ذا بعشّك فادرجى * عن منزل بك ناب ( ايضا 61 رو ) ، و شعر فارسى عزمم درست گشت كز اينجا كنم رحيل * خود آمدن چه بود ، كه پايم شكسته باد ( ايضا 125 رو ) ، و عبارت « پيرى چنبر پشت معصفر روى مرتعش دست نامنتعش پاى قواى نفسانى ساقط گشته و حليت صورت متغيّر شده و قوّت حواس . . . » ( 38 پ ) ، و عبارت « خام قلتبانى زشت لقائى ژاژخائى مجهول صورتى
--> ( 1 ) - در نسخهء قونيه ق 117 رو ، آرزوى « خمول گوشهء زاويهء نظاميهء خوارزم » را مىكند .