شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 86

نفثة المصدور ( فارسى )

مخذول بنيتى مطرود ذاتى مردود صفاتى حاسد طبيعتى فاسد صنيعتى بد دينى سست يقينى بىشرمى بىآزرمى دون خصالى مغبون حالى منكوس صورتى منحوس هيأتى مدبر عادتى مدمن ( ؟ ) سيرتى خس نهادى ناكس نژادى . . . » ( 102 پ ) ، و عبارت « جائى كه كار از مشاهدهء جمال با تمنّاى خيال افتد ، و حالت مجالست اجسام بمخالطت اوهام بل أضغاث احلام بازآيد ، از آن زندگانى چه لذّت حساب بر توان گرفت و در آن حيات چه راحت طمع توان داشت ؟ غالب ظنّ آنست كه اگر صخرهء صمّا بتحمّل ذرّه‌اى از مقاسات وحدتى كه در اين غربت بشدايد آن ملقّى شده است مبتلا گردد ، و يا رايحه‌اى از عواصف رنجى كه در اين غيبت بتحامل آن گرفتار گشته بمشامّ كوه گران لنگر رسد ، در حال ارجاى آن منصدع شود و اجزاى آن متزعزع گردد و لكنّه لا يقتل الصّلّ سمّه يا ليت چون طريق معاودت با ملازمت عبوديّت حضرت جلّت منسدّ گشته است ، و كار مراجعت با خدمت درگاه أعلاه اللّه متعذّر شده ، راه بيرون شو از اين منازل موحش بسته نيستى ، و از مضايق اين مسالك خشن اجتياز را جوازى پديد آمدى ( ظ : آيدى ) ، حوادث ايّام در هر فرسنگى خرسنگى در راه نمىانداختى ، و وقايع روزگار بر هر گامى ناكاميى بيش نمىانداختى ( كذا ) ، بر هر ميلى بر نيلى عبره نمىبايستى كرد ، و در هر منزلى بدرددلى گرفتار نمىشد . . . » ( 78 پ ) . امّا عذر اين تشابه تعبيرات و اشعار را و نزديكى سبك انشاى دو تن را به يكديگر در وحدت عصر و قرابت نوع تربيت و وحدت موادّ مطالعه و همكارى و هم‌نشينى متمادى بايد جست ، نه در يكى بودن دو شخص ، و اللّه أعلم .