شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 57
نفثة المصدور ( فارسى )
كه سردروى از سرگذشتهاى خويش بيش نخواهم درود ، از كارنامهء وقايع خويش . . . فصلى چند . . . بياوردمى . . . » . شگفتا از اين مايه انصاف ! و دقّت نظر ! اين بنده پس از اينكه در صفحهء 572 معانى لغوى « ولا » ( : ولاء ) را ، به تفصيلى درخور ، از « مقدّمة الأدب » و « كنز اللّغات » و « الصّراح من الصّحاح » نقل كرده ، يادآور شده است كه : « در اينجا بتبع و بدنبال مراد است « 1 » » و آن معلّم بصير منصف ! [ تصوّر ] ! فرمودهاند كه اين كلمه [ درست معنى نشده است ] ! و بايد آن را [ متابعت ] معنى نمود ! لا شلّ بنانك ، تغافل و تجاهل به از اين نمىشود . 47 - [ ص 109 سطر 11 در شعر ابيوردى ( تغنّى بها سفر و تطرى كواعب ) الخ به نظر بنده در اين شعر بايد تطرى را به صورت مجهول بخوانيم و ( تطرى كواعب ) يعنى تر و تازه و خرّم ميشوند و اينكه در ص 330 نوشتهاند كه ( دختران نارپستان بمبالغه سخن راندند ) با سياق شعر مناسب به نظر نميرسد . ] در باب ارزش اين نقد سره ! و اينكه آيا معنيى كه اين بنده در صفحهء 330 ، و به تبع آن در صفحهء 742 « 2 » ، از بيت ابو المظفّر ابيوردى كرده ، تا چه مايه [ با سياق شعر مناسب ] است ، يادآور مىشود كه : اگر آن معلّم فاضل به ديوان اين شاعر ، صفحهء 297 ، و نيز به يكى از كتب لغت معتبر ، ذيل مادّهء « ط ر و » مراجعهاى ، و در ادبيات پيش و پس اين بيت مداقّهاى مىفرمودند ، نظرى چنين نوآيين و بديع و مبتكر ! اظهار نمىكردند . تا عيار اين نقد ! بهتر برگرفته شود ، لازمست اين بيت و دو بيت قبل و بعد آن را در اينجا نقل كند ، و به معنى آن نيز ، به تقريب ، اشارتى نمايد : شغلت قريضى بالنّسيب فأصبحت * شوارده فى الخافقين تجول
--> ( 1 ) - يعنى به تبع ( : به پيروى ) و به دنبال ( : درپى ) اين مهم كه در مقدمهء كتاب شرط رفته است ( رجوع شود به : نفثة المصدور ، صفحهء 4 ، سطر 4 - 13 ، و صفحهء 5 ، سطر 1 ) . . . كه سرد روى . . . الخ . ( 2 ) - نويسندهء فاضل مقاله ، بهظاهر به توضيحى كه در اين صفحه درباب اين بيت داده آمده است ، عنايتى نفرمودهاند .