شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 41
نفثة المصدور ( فارسى )
إذ الطّرق كانت قد تشوّشت ، فصارت للّصوص مصايد و للقطّاع مراصد ، فعجله التّاتار عن ذلك ، و هجموا عليه بالرّىّ ليلا . . . » . البتّه اين استعمال ، [ درست ] ! آنگاه تواند بود ، كه آن معلّم فاضل سماحتى فرمايند ، و بر شهاب الدّين نسوى نگيرند ! و آن را از وى فراپذيرند « 1 » ! 32 - [ ايضا در همان صفحه سطر 13 لفظ بدرقه كه در شعر به كار نرفته « 2 » ، معنى نشده است ظاهرا بدرقه بر وزن دغدغه بمعنى راهنما است و اين كلمه معرّب ( بدرهه ) است بمعنى صاحب راه ، چه بد در فارسى بمعنى صاحب استعمال شده است مانند : سپهبد و هيربد و غيره . ] اين بنده به حيرتست كه اين مايه دقّت نظر ! و انصاف ! را بر چه حمل كند ! بىترديد اگر خوانندهاى در صدق سخن اين معلّم دقيق صديق ، ترديدى روا دارد ، و مزيد اطمينان را به فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات نفثة المصدور نيز رجوعى كند ، و در صفحهء 377 ، با تفصيلى درخور ، به معنى « بدرقه » برخورد ، از اين همه تيزبينى ! و احاطت نظر ! بهشگفت عظيم مىافتد ، و به حقيقت سخن آن صيرفى بصير ، چنان كه بايد ، واقف مىشود ، آنجا كه در مقالت خود تصريح فرمودهاند : [ كتاب را . . . از ابتدا تا انتها با دقّتى كافى و وافى . . . خواندم ] ! . عجبا ! اين بنده در صفحهء سابق الذّكر در معنى « بدرقه » از قول ابو الفتح ناصر بن عبد السّيّد بن علىّ المطرّزىّ ، در « المغرب فى ترتيب المعرب » ، آورده است : « گروهى كه پيشاپيش قافله رود و آن را محافظت كند ، و از تعرّض دشمن بدان مانع آيد » و قول مؤلّف منتهى الارب ، يعنى « راهبر و نگاهبان » را هم بدان ضمّ كرده ، و خواننده را به « المعرّب » صفحهء 67 ، و « شفاء الغليل » صفحهء 63 ، نيز ارجاع داده ، و ايشان ، پس از اشارت به اينكه [ لفظ بدرقه . . . معنى نشده ] ! با تعريفى جامع و مانع ! و وصفى « تمام گفت » ! و احتياطى كه از كمال دقّت ! مايه مىگيرد ، افاده فرمودهاند : [ ظاهرا بدرقه بر وزن دغدغه
--> ( 1 ) - رجوع شود به : ذيل شمارهء 10 و 35 . ( 2 ) - چنين است در اصل مقاله ، به جاى « رفته » ، و بهظاهر غلط مطبعى است .