شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 42

نفثة المصدور ( فارسى )

بمعنى راهنماست ] ! و كوشيده‌اند تا از اين رهگذر - چنان كه در پايان مقالت خود اشارت كرده‌اند - خدمتى به عالم لغت و ادب فرمايند ! « چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار » ! 33 - [ ص 66 سطر 8 ( تهدّى من بعربيّت كه زبان ايشانست الخ ) تهدى را ممكنست بمعنى راه بردن و عالم به راه بودن بگيريم يعنى راه بردن من بعربيّت ، و محتمل است كه تحدّى بمعنى مبارات و مبالغه بوده و سپس تحريف شده است . ] با اينكه اين بنده در صفحهء 398 ، بخش فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات ، « تهدّى » را به « راه يافتن » و « تهدّى اليه » را ، از « مقدّمة الأدب » به « راه يافت سوى وى » معنى كرده است ، باز هم آن معلّم فاضل و ناقد دقيق ! همانند ديگر مواردى كه به حواشى و تعليقات كتاب التفاتى نفرموده‌اند ، اين معنى را نيز ناديده گرفته ، و خواسته‌اند تا خود از سر كمال دقّت ! آن را شرح و توضيح كنند ، شايد از آن‌جهت كه همگنان بدانند كه ايشان را نيز راهى به ديهى است ! امّا اين حدس كه محتملست « تهدّى » در اصل « تحدّى » بوده باشد ، خود نشان ديگرى است از خبرت ! ايشان ، در كار تصحيح و نقد متون كهن ، و براى اهلش مغتنم ! « فرصتش باد كه خوش فكر صوابى دارد » ! 34 - [ ص 67 سطر 11 ( امّا صاحب آمد ، ملك مسعود ، چه ملك ، چه مسعود « 1 » الخ ) لازم بود كه اين امير را ولو اينكه بنحو اجمال هم بود معرّفى ميكردند « 2 » اينك براى تكميل مطلب عرض مىشود كه ملك مسعود پسر ناصر الدين محمود و او پسر محمد معروف بقرا ارسلان است پدر وى ناصر الدين در سال 619 هجرى بمرد و او مردى بسيار ظالم و نكوهيده سيرت بود و ابن اثير گويد كه وى بر مذهب فلاسفه بوده و بر حشر اجساد منكر ،

--> ( 1 ) - چنين است در اصل مقاله ، به جاى « و چه مسعود » . ( 2 ) - نويسندهء فاضل مقاله را ، يك بار ديگر نيز در ذيل شمارهء 25 ( مورد اول ) ، اين اشتباه ، كه در حواشى كتاب در باب ملك مسعود آمدى توضيحى داده نيامده ، دست داده است .