شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 34

نفثة المصدور ( فارسى )

موجبات فراهم آمده ، چند خستهء پاى شكسته . . . به دو پناه جسته بودند . . . » نفثة المصدور ، صفحهء 58 و 59 ، به اختصار . بيان اين سخن به اجمال آنكه : چون جلال الدّين خوارزمشاه به سال 628 به حدود آمدآمد ، دوچار حملهء ناگهانى تاتار شد ، و به روش معهود ، با مهارت از معركه بدر جست ، مصنّف كتاب نيز شبانه با مشقّات فراوان ، با دو سه تن دست‌وپاشكسته ، فرار كرد و خود را به آمد انداخت ، امّا صاحب آمد ، ملك مسعود ، با او از در ناجوانمردى درآمد ، و سه ماه تمام وى را در توقيف و توكيل بداشت ، و به دو كرد آنچه كرد . . . و اين ملك مسعود چنان كه از تواريخ برمىآيد ، به هنگامى كه كار جلال الدّين به رونق بود ، اظهار كمال خضوع و طاعت مىكرد ، و چون روزگار وى بشوليده و نابسامان گشت ، با گماشتگان و ياران وى ، از جمله شهاب الدّين نسوى ، راه غدر و عناد سپرد « 1 » . و مراد مؤلّف آنست كه : در آن زمان كه امور دولت جلال الدّين نظامى داشت ، و ملوك آن نواحى بر سبيل تقرّب و مخالطت ، از بيم سطوت و اميد إنعام وى ، با ارسال رسل به يارى و هم‌پشتى تظاهر مىكردند ، چون ملك مسعود آمدى نيز رسولان سلطان را به مواعيد خويش دلخوش مىداشت ، و انواع تواضع و افگندگى تقديم مىكرد ، و از همين روى نيز به قبول حضرت سلطان از امثال خود ممتاز شده بود ، اين چند خستهء پاى شكسته ، كه مصنّف كتاب نيز از آن جمله بود ، به اميد كمك و انتظار محبّت ، به وى پناه جسته بودند . 26 - [ ص 59 سطر 10 معنى كلمهء نفايات در صفحهء 238 درست واضح نگرديده است در تكميل آن اضافه مىشود كه نفايه بر وزن صحابه و سلاله بمعنى بقيهء

--> ( 1 ) - براى آگاهى بيشتر ، رجوع شود به : سيرة جلال الدين ، طبع حافظ احمد حمدى ، صفحهء 310 و 377 ، و ترجمهء سيرت جلال الدين ، مصحح استاد مجتبى مينوى ، صفحهء 206 و 274 ، و مقالهء تاريخى و انتقادى علامهء مرحوم محمد قزوينى ، در باب مصنف نفثة المصدور ، در مقدمهء كتاب ، طبع اين بنده ، صفحهء هفتاد و چهار ، و نفثة المصدور ، صفحهء 58 - 68 ، و 235 .