شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 33

نفثة المصدور ( فارسى )

در صفحهء هفتاد و چهار مقدّمه ، بدست داده‌اند ، كأن لم يكن پنداشته ، « كذلك يفعل الرّجل البصير » ! 25 - [ ص 58 سطر 11 ( بر سبيل مخامرت ) بعقيدهء راقم اين سطور توضيحى كه دربارهء مخامرت داده شده است كافى نيست اينك در تكميل آن عرض ميكنم كه مخامرت بمعنى مخالطت و ملازمت بر مكان است ليكن مراد مصنف ( مخادعت ) بوده ، چه اخمار بمعنى فريب دادن و باطن بر خلاف ظاهر داشتن است و مؤلف مخامره را بمعنى اخمار استعمال كرده و نظير اين از نويسندگان معتبر فارسى بسيار ديده شده است . ] افادهء لغوى آن معلّم فاضل ، در مورد گرداندن « مخامرت » از معنى حقيقى و اصلى به [ اخمار ] متوهّم ، تعسّفى است آميخته با تكلّف ، و نامناسب با سياق معنوى كلام . تا ارزش نقد و دقّتى كه آن صيرفى بصير در مطالعهء كتاب به كار بسته‌اند ، بهتر نموده آيد ، لازمست نخست به معنى « مخامرت » ، چنان كه در فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات كتاب مذكور افتاده ، اشارتى نمايد ، و سپس عبارت متن را كه اين لغت در آن به كار رفته ، مطالعتى كند . در صفحهء 540 كتاب در معنى « مخامرت » چنين آمده است : « مخامرة : آميختن باهم ، مخالطت . « الصّراح من الصّحاح » ، « المغرب فى ترتيب المعرب » ، نزديك شدن با يكديگر « منتهى الارب » . امّا عبارتى كه ايشان دعوى كرده‌اند « مخامرت » در آن ، بمعنى [ اخمار ] استعمال شده : « . . . رفيقان همچون من . . . . قصد آمد كردند ، بنابر آنكه صاحب آمد در آن چند سال كه امور حضرت در سلك انتظام مىبود . . . بر سبيل مخامرت پادشاهان آن طرف به مظاهرت مجاهرت نموده و به حبل طاعت و تباعت اعتصام كرده . . . رسولان حضرت و صادر و وارد درگاه را در آن مدّت ، رغبة أو رهبة ، رطب اللّسان داشته بود ، و انواع بندگى . . . تقديم كرده . . . و از اقران و امثال . . . بقبول حضرت ممتاز گشته . . . بدين . . .