شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 32
نفثة المصدور ( فارسى )
نشانى از آن نيست ، ذهن آن معلّم تيزخاطر را به حذف فعل « بود » ، در جملهء اخير ، به قرينهء جملهء پيش از آن ، منتقل كند . 25 - [ ص 58 سطر 5 ( صاحب آمد در آن چندسال كه امور حضرت در سلك انتظام ميبود و كارهاى دولت بر وفق مرام الخ ) درخصوص صاحب آمد توضيحى در حواشى كتاب داده نشده است محض اطلاع عرض مىشود كه صاحب آمد همان ملك مسعود است از بنى ارتق كه درآمد حكومت مستقل داشت ، وى با مظفر الدين صاحب اربل و جلال الدين خوارزمشاه و ملك معظم صاحب دمشق و ناصر الدين صاحب ماردين بر ضد ملك اشرف اتحادى كردند ، در اينوقت والى كرمان بر جلال الدين ياغى شد و وى مجبور شد بكرمان رود و اين اتحاد بىنتيجه ماند و بعضى از متحدين حركت مذبوحى كردند و ليكن چون ركن اعظم ايشان كه جلال الدين باشد در ميان نبود كارى مهم انجام ندادند ، ملك اشرف بتلافى اين كار با علاء الدين كيقباد متحد شد و با لشكرى به ( آمد ) حمله بردند و بعضى از قرى و قلاع را گرفتند صاحب آمد با شرف ملتجى شد ، اشرف از كيقباد درخواست كه ترك جنگ كند و بلادى را كه از مسعود گرفته است مستردّ دارد و كيقباد نپذيرفت و گفت مگر من نوكر و فراشباشى اشرفم كه بفرمان او بگيرم و بفرمان او رها كنم ، اشرف سپاه خود را بحمايت مسعود امر كرد و آنان باتّفاق مسعود با كيقباد جنگ كردند و شكست خوردند . ] شگفتا ! با اينكه آن صيرفى بصير خود در آغاز مقالتشان تصريح كردهاند كه : [ كتاب را . . . از ابتدا تا انتها با دقّتى كافى و وافى . . . خواندم ] ! از سر همان [ دقت كافى و وافى ] ! حواشى اين بنده را در صفحهء 235 ، در باب ملك مسعود آمدى و قبح سيرت و سريرت و محلّ و مدّت حكومت وى ، نخواندهاند ، و يا ناديده گرفتهاند ! و با اينكه فاضلى چون ايشان راه استفاده از اين دست كتب را نيك مىشناسند ، از مراجعه به فهرست رجال نيز تغافل فرموده ، و به مقالت ممتّع استاد علّامه مرحوم محمّد قزوينى نيز در مقدّمهء كتاب عنايتى نكرده ، و اطّلاعات بسيار سودمندى را كه آن بزرگ در باب اين امير ،