شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 31
نفثة المصدور ( فارسى )
تمام و بىنقص و مفهوم است ، وجود « را » كه خود در اينجا از مقولهء حرف اضافه است و علامت مفعول بواسطه ، به هيچ روى ضرورى نمىنمايد ، چنان كه در كليله و دمنه مىخوانيم : « آوردهاند كه در آبگيرى دو بط و يكى باخه ساكن بودند ، و ميان ايشان به حكم مجاورت دوستى و مصادقت افتاده . . . » مصحّح استاد مجتبى مينوى ، صفحهء 110 و 111 . و يا در ديباجهء گلستان آمده است : « به حكم ضرورت سخن گفتم ، و تفرّجكنان بيرون رفتيم . . . » مصحّح مرحوم فروغى ، صفحهء 7 ، كه در هيچيك از اين دو مورد از « را » ى علامت مفعول بواسطه نشانى نيست ، مگر اينكه آن معلّم فاضل در اين دو مورد نيز حكم قطعى و تأكيد بليغ فرمايند كه : [ از آخر اين دو فقره « را » ساقط شده ] ! كه البتّه در اينصورت [ صحيح ] ! همان اجتهاد ايشان است ، و اين بنده را تمكين آن نيست تا در آن گفتوگو و چونوچندى كند ! امّا « به حكم » در لخت دوم عبارت ، به قرينهء لخت اوّل حذف شده است ، يعنى ، « به حكم اذكروا الفاسق بما فيه ، أطناب إطناب بازكشيدى و ( به حكم ) تقرّب به رسول اللّه كه فرمود . . . » . 24 - [ ص 57 سطر 7 بعد از آيهء شريفه ( آتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا ) درج فعل ( يافت ) لازم به نظر ميرسد . ] چون از اجتهاد آن معلّم فاضل ، بىمراجعه به متن كتاب مطلبى مفهوم نمىشود ، لازمست تا نخست ، عبارت مورد بحث را به وجه مربوط نقل كند : « . . . آن كهف دلگير را سه شبانهروز ( ع ) با يك دو آشنا هم از ابناى روزگار ، كه خواجه محمّد جودانه رابع ما بود ، بيت الأحزان خويش ساخت . ورد آن جماعت كه « لو اطّلعت عليهم لولّيت منهم فرارا و لملئت منهم رعبا » بود ، در آن مدّت : « آتنا غداءنا لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا » . و سپس در باب عدم لزوم فعل متوهّم [ يافت ] ، كه در هيچيك از نسخ