شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 29

نفثة المصدور ( فارسى )

اگر « روزگارى » دست داد ، و اين بنده توفيق يافت تا از اين كتاب طبعى ديگر كند ، براى رضاى خاطر آن معلّم فاضل ، البتّه « روزگار » را هم معنى مىكند ! 21 - [ ايضا سطر 11 ( كه از نهيب او زهره در دل خاكساران آتشى آب ميشد ) باز در مبحث معانى لغات كلمه آتشى توضيح داده نشده است شايد آتشى در اين مورد بمعنى جهنّمى و سزاوار آتش دوزخ باشد . ] در اين مورد هرچه از دقّت نظر ! آن ناقد نكته‌سنج ! بگويد « حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد » . شگفتا ! اين بنده در فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات ، صفحهء 578 ، در معنى « آتشى » آورده است : « با ياء نسبت ، سزاوار و مستحقّ آتش ، دوزخى و نيز خشمناك و آنكه مزاج آتش دارد ، مىسوزاند و تباه مىكند » ، و ايشان از سر يقين ! و به گفتهء خود [ محض خدمت به عالم لغت و ادب ] ! افاده كرده‌اند كه : [ باز در مبحث معانى لغات كلمهء « آتشى » توضيح داده نشده است ] ! « بسوخت ديده ز حيرت كه اين چه بو العجبى است ! » . 22 - [ ص 46 - اگرچه دربارهء قصيدهء ابو تمام كه در حق محمد بن حميد طوسى مرثيه خوانده است آرا و عقايد شعرشناسان را نقل كرده‌اند امّا از ذكر قول ابو دلف عجلى كه صولى آن را در اخبار ابى تمام آورده است غفلت شده است . صولى چنين روايت كرده است كه قصيده را در حضور آن امير شعرشناس خواندند چنين گفت ( لم يمت من رثى به مثل هذا الشعر ) تصديق ميفرمائيد كه اين اظهارنظر از طرف اميرى كه خود از ناقدان كلام و امراى بيان بوده درخور اهميت است و مناسبت تمام داشت كه در اين مقام درج و ذكر ميشد . ] سپس بر روى كلمهء « الشعر » رادّه‌اى گذارده ، و در ذيل صفحه چنين افاده فرموده‌اند : [ اخبار ابى تمام ص 125 ] . اين افادت و افاضت نيز مانند ديگر افادات و افاضات آن معلّم فاضل براى اين بنده غنيمتى است بارده ! و نعمتى بىخون دل ! و از اين غفلت عظيم ! نيز براى خود