شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 7
نفثة المصدور ( فارسى )
شود ، و ناگفته پيداست ، كه همين سهولت و رواج اين تعبير باعث آمده است ، تا در باب آن توضيحى داده نيايد . 2 - [ در ص 9 سطر 14 چنين آمده است ( من بنده خبر عود لشكرى مرادى از جانب روم شنيده بودم الخ ) در حاشيه توضيح دادهاند كه حدس استاد مينوى ظاهرا لشكر بىمرادى است ، تصوّر مىرود كه اين حدس شايد مقرون بصواب نباشد و مرادى بفتح ( ميم ) صحيح باشد و اين لفظ بطوريكه در كتب معتبرهء لغت ضبط كردهاند جمع مردى است كه علاوهبر معانى ديگر بمعنى ( شجاع ) هم استعمال گرديده است عرب گويد ( انّه لمردى حروب ) ( و هم مرادى الحروب ) به اين ترتيب لشكرى مرادى را مىتوان بمعنى لشكرى كه شكنندهء صفوف دشمنان باشد معنى كرد . ] سپس بر روى كلمهء « الحروب » رادّهاى گذارده ، و در ذيل صفحه چنين افاده كردهاند : [ لسان العرب ، جلد 13 چاپ دار صادر ص 319 . ] در باب اين توهّم نويسندهء فاضل مقاله ، بايد بديشان تذكار دهد ، كه اگر عنايتى مىفرمودند ، و به ارجاعى كه اين بنده در ذيل همين كلمهء « مرادى » ، به دو طبع هوداس و حافظ احمد حمدى ، از « سيرة جلال الدّين » ، با ذكر شمارهء صفحه ، داده است ، به ديدهء اعتنا مىنگريستند ، و درمىيافتند كه اين « لشكر » لشكرى است مخذول و منهزم و خائب ، براى يافتن معنيى درخور ، اينچنين قريحت نمىخراشيدند ، و در اثبات صفت شجاعت براى لشكرى چنين ، بيش اصرار نمىورزيدند ، و اينچنين نظر استاد مجتبى مينوى را - كه قولشان در غوامض مسائل تاريخ و ادب اسلام و ايران سند و حجّت قطعى است ، و خود ترجمهء سيرت جلال الدّين را در سه سال پيش ، چنان كه او دانستى كرد ، تصحيح و تحشيه و توضيح كرده ، و مقدّمهاى به غايت ممتّع و مفيد ، در معرّفى كتاب و مصنّف اصل و خصوصيّات ترجمه ، بر آن مرقوم داشته ، و بىشائبهء ادنى مجاملتى ، در نقد و تنقيح آن ، به قول بيهقى « موى به دو نيم شكافته » اند - مردود و ناصواب نمىپنداشتند .