شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 8
نفثة المصدور ( فارسى )
در اينجا براى آنكه آن معلّم فاضل نيز ، كه به ظاهر فرصت و مجال مراجعه به اين كتاب را نيافتهاند ، از اين واقعهء تاريخى - هرچند كه به اجمال باشد - اطّلاعى بهم رسانند ، به نقل سطرى چند از ترجمهء سيرت جلال الدّين ، مصحّح استاد مينوى ، صفحهء 239 ، در عنوان « ذكر مفارقت من شرف الدّين نايب عراق را بقزوين » ، مبادرت مىكند : « چون بقزوين بازگشتم و مالى كه از الموت قبض كرده بودم با خود آورده ، و اسد بن مودود رسول علاء الدّين صاحب الموت با مبلغى پيشكشيها با من بود ، خبر آمد كه لشكر تاتار بسفراين رسيد . و ايشان چون انهزام لشكر سلطان را از صاحب روم و صاحب شام ، در ياسى جمان ( : ياسى چمن ) شنيده بودند و تفرّق شمل و شمول ضعف شنيده بودند « 1 » ، آن فرصت را غنيمت دانسته او را مىجستند . . . » . 3 - [ ص 11 - سطر 14 چنين آمده است ( روز بروز فروشده ) علاوهبر آنكه اين تعبير در فهرست لغات توضيح داده نشده است تصور ميرود كه ( روز روز فروشده ) درست باشد و روز فروشدن كنايه از انقضاى ايّام حيات است و روز روز فروشده يعنى روز به آخر رسيده است و اللّه العالم . ] خيرهام در چشمبندى خدا ! اگر آن معلّم فاضل ، چنان كه خود در آغاز مقالتشان با وضوح و صراحت تمام يادآور شدهاند كه : « كتاب را . . . از ابتدا تا انتها با دقّتى كافى و وافى . . . خواندم ] ! به فرهنگ لغات و تعبيرات و كنايات آن مراجعهاى مىفرمودند ، بىترديد به تعبير « روز فروشده » ، كه با حروف 24 معرب طبع شده ، برمىخوردند ، و معاينه مىديدند كه اين بنده در صفحهء 449 و 450 به تفصيلى درخور ، آن را شرح و توضيح كرده ، و در اين باب به دو بيتى از استاد شروان ، خاقانى ، نيز تمثّل جسته ، و در ذيل اين بحث خواننده را به صفحهء 11 سطر 14 - يعنى موردى كه محلّ توهّم و اشكال ايشانست - نيز ارجاع داده است . براى آنكه نموده شود نظر نويسندهء فاضل مقاله را در اين باب چه مايه ارزش
--> ( 1 ) - اين دو كلمه تكرار است و زايد به نظر مىرسد . ( حاشيهء ترجمهء سيرت جلال الدين ) .