شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 6
نفثة المصدور ( فارسى )
اينك موارد اين اشتباهات ، چنان كه آن قاضى فاضل حكم كردهاند « 1 » : 1 - [ در صفحهء ( 5 ) سطر 15 ( خواهد پيچيد ) نه در متن و نه در حواشى كتاب معنى نشده است . چون اين استعمال در عصر حاضر غريب و نامأنوس است لازم بود كه در آن مورد توضيحى داده ميشد شايد مراد از ( پيچيدن ) در اينجا ( به درد آوردن ) باشد فردوسى گويد : كه او را ( پيران را ) زمانه نيامد فراز * چه پيچى تو او را به سختى دراز . ] در مورد اينكه چرا اين بنده در عبارت « قصّهء غصّهآميز كه مىنويسى ، گوشهء جگر كدام شفيق خواهد پيچيد ؟ ! » ، « پيچيدن » را توضيح نكرده ، و اينكه يادآور شدهاند : [ اين استعمال در عصر حاضر غريب و نامأنوس است ] تذكار اين نكته را ضرورى مىبيند ، كه : « پيچيدن » در زبان و ادب فارسى ، به دو صورت لازم و متعدّى به كار مىرود ، و از جمله معانى وجه متعدّى آن « خماندن و تاب دادن » است ، كه گاه به مجاز و از باب تسميهء مسبّب به اسم سبب ، در معنى « رنج دادن و به رنج افگندن » نيز استعمال مىشود ، و در عبارت سابق الذّكر نيز همين معنى مراد است ، و اين استعمال نيز ، بر خلاف تصوّر آن معلّم فاضل ، ساده و آشنا به گوش و مأنوس و خالى از هرگونه غرابتى است ، با توجيهى بر اين تقريب كه : اين سرگذشت غصّهآميز كه مىنويسى ، گوشهء جگر كدام دوست مهربان دلسوز را تاب دهد و به رنج افگند ؟ ! و در نظر اين بنده اگر كسى بگويد : « فلانى دستم را بهسختى پيچيد ( : پيچاند ) و يا دانشجويى شكوى كند كه : « استاد در امتحان مرا خيلى پيچيد » ( : پيچاند ) ، سخنى نه آنچنان غريب و نامأنوس گفته است ، كه راى آن معلّم بصير اينچنين بدان مشغول
--> ( 1 ) - چون نويسندهء فاضل مقاله راىها و نظرهاى خود را درست به ترتيب صفحات كتاب ذكر نفرموده ، و شمارهء 25 را نيز دو بار عنوان كردهاند ، اين بنده نيز ، تا در آن مقاله هيچگونه تصرفى نرود ، از ايشان متابعت كرد ، و حتى شمارهء 25 را نيز مكرر آورد .