شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 79

نفثة المصدور ( فارسى )

مظفّر مذكور بدرستى از حقيقت حال و اينكه سلطان در فرداى همان شب حمله بدست مجهولى از اكراد در جبال ميّافارقين كشته شده است آگاه گرديد چه همين ملك مظفّر صاحب ميّافارقين بود كه از روى جامه و سلاح و اسب سلطان كه بعدها بدست آمد عاقبت فجيع كار او را معلوم نمود و سپس به آن كوه كس فرستاده عظام سلطان را بدست آورده مدفون ساخت . بارى مؤلّف پس از چهار سال « 1 » اقامت در ميّافارقين كتاب نفثة المصدور حاضر را در آن شهر خطاب بيكى از اعيان خراسان سعد الدّين نام برشتهء تحرير درآورده است ، و همين مؤلّف در كتاب ديگر خود سيرة « 2 » ذكرى از پسر عمّى از آن خود موسوم بسعد الدّين جعفر بن محمّد كه در همان قلعهء سابق الذّكر خودشان خرندز اقامت داشته نموده است ، احتمال بسيار قوى ميرود كه اين دو سعد الدّين يكى باشند . خلاصه چنان كه در سابق نيز اشاره بدان نموديم تاريخ تأليف نفثة المصدور از اينقرار در حدود ششصد و سى و دو بايد باشد ، چه چهار سال بعد از قتل سلطان جلال الدّين كه در نيمهء شوّال 628 واقع شد لابدّ يا همان سال 632 خواهد بود يا اوايل سال 633 برحسب آنكه مراد مؤلّف از « چهار سال » چهار سال تحقيقى باشد يا تقريبى « 3 » . قريب هفت سال بعد از تأليف نفثة المصدور در سنهء ششصد و سى و نه هجرى « 4 » مؤلّف كتاب مبسوط مفصّل بسيار مفيد خود يعنى سيرة جلال الدّين منكبرنى را تأليف نموده است ، ولى در كجا و چه نقطه معلوم نيست ، آنچه محقّق است آنست كه آن كتاب را نيز در غربت و دور از اهل و وطن خود نگاشته است چنان كه صريح

--> ( 1 ) - نفثة المصدور ص 10 ، 116 ، 120 . ( 2 ) - نفثة المصدور ص 8 : « . . . خداوند صدر معظم سعد الدولة والد بن . . . الخ » سيرة ص 62 : « فبيناهم فى تقرير امر الاقطاع اذ أتاهم مخبر بكتاب [ من قلعة خرندز ] من ابن عمى سعد الدين جعفر بن محمد منذرا بان عسكرا من التاتار وصل الى القلعة يكشف اخبار جلال الدين . . . الخ » . ( 3 ) - ظاهرا مدت اقامت مؤلف در ميافارقين اندكى بيش از چهار سال بوده است . رك : متن كتاب حاضر ، ص 10 س 11 و 12 . ا . ح . يزدگردى . ( 4 ) - « و ارخان الى سنتنا هذه ، و هى سنة تسع و ثلثين و ستماية ، باق محبوس بفارس » ( سيرة 244 ) .