شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 80

نفثة المصدور ( فارسى )

اين عبارت اوست در ديباچهء آن كتاب : « يقول الفقير إلى رحمة ربّه . . . المتجاذب فى نكباء النّكبة المتفاذف بين أيدى الغربة . . . الخ » و باحتمال بسيار قوى گويا در همان بلاد شام يا جزيره بوده است در قلمرو ملوك ايّوبى عادلى ، و چنان كه باز از مقدّمهء همان كتاب سيرة استنباط مىشود پس از انتشار كامل التّواريخ ابن الأثير « 1 » و اطّلاع نسوى بر معلومات بسيار نفيس ذيقيمتى كه آن مورّخ بزرگ در خصوص خوارزمشاهيان عموما و سلطان جلال الدّين خصوصا در كتاب خود مندرج ساخته است ملاحظه نمود كه مع ذلك كتاب ابن الأثير در جزئيّات مطالب بعضى نواقص دارد زيرا كه چون كتاب او به همان سال قتل جلال الدّين يعنى سنهء 628 ختم مىشود بالطّبع از وقايع سنوات اخيرهء آن سلطان جهانگرد درست نتوانسته بوده اطّلاعات كاملى بدست بياورد ، و ديگر آنكه بواسطهء خفاء عاقبت امر سلطان بر اكثر ناس و انتشار اراجيف فوق العاده درخصوص او مؤلّف قطعا ميل شديدى در عموم مردم براى اطّلاع از جزئيّات احوال سلطان مشاهده نموده بوده است ، و از طرف ديگر چون ملاحظه نموده كه او خود منشى سلطان بوده است و عموم فرامين و توقيعات و احكام و عهدنامه‌ها و قراردادها و ساير اسناد و وثايق رسمى و غيررسمى همه از زير دست او ميگذشته است و در اغلب اسفار و غزوات و جنگها و لشكركشيهاى سلطان او خود بنفسه حاضر و ناظر بوده است و على هذا بالطّبع از همه كس بهتر و بيشتر حايز هر نوع اطّلاعات قطعى محقّق مفصّل درخصوص تاريخ آخرين سلطان خوارزمشاهيّه بوده است ، و علاوه‌بر همهء اينها خداوند نيز به او قلم سليس روان منشيانهء بسيار شيرينى عطا كرده بوده است ، مجموع اين اسباب بالطّبع او را محرّك آمده كه تاريخ مبسوط مشبعى از وقايع جلال الدّين و برادرانش و مقدّمة نيز تا اندازه‌اى از وقايع سنوات اخير پدرش سلطان محمّد خوارزمشاه و محاربات او با مغول و مبدأ خروج ايشان إلى آخر كار آن سلسله بنگارد . اينست كه اين كتاب بسيار نفيس مهمّ ممتّع

--> ( 1 ) - در طبع مرحوم عباس اقبال « ابن الأثير » را ندارد . ا . ح . يزدگردى